بگذار که فراموش کنم

بگذار که فراموش کنم

تو چه هستی

جز یک لحظه

یک لحظه که چشمان مرا

می گشاید در

بر هوت آگاهی

بگذار که فراموش کنم ..

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

تو کیستی ؟ که من این گونه بی تو بیتابمشب از هجوم خیالت نمی ب...

من آفتاب می خواهماندازه ای که دلم روشن شوداندازه ای که اتاقم...

مهم نیست که مرااز ملاقات ماه و گفت و گوی بارانبازداشته اندمن...

در من غزلی اینکدنبال تو می گرددای آنکه تو را دیدنانگیزه ی گو...

آن چنان آلوده‌ست#عشق غمناکم با بیم زوالکه همه زندگیم می‌لرزد...

تو که جانانه من هستیهمدمه جان من هستی جان و جانان من هستینکن...

اگر مرگ مرا در هر لحظه فرا گرفت ، فراموش نکن من بیشتر از خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط