ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست

ای لبت باده‌فروش و دل من باده‌پرست
جانم از جام می عشق تو دیوانه و مست

تا ابد مست بیفتد چو من از ساغر عشق
می پرستی که بود بیخبر از جام الست

تو مپندار که از خودخبرم هست که نیست
یا دلم بستهٔ بند کمرت نیست که هست

آنچنان در دل تنگم زده‌ئی خیمهٔ انس
که کسی را نبود جز تو درو جای نشست

همه را کار شرابست و مرا کار خراب
همه را باده بدستست و مرا باد به دست...!
دیدگاه ها (۱۲)

گفتم که روی خوبت از من چرا نهانستگفتا تو خود حجابی ورنه رخم ...

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، ...

شیرین تر از آنی، که بگویم عســــــــــل هَستیدر صحبتِ عُشّاق...

#Zuhair_Murad#2017#مد_زیبایی#بانوان_لباس

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط