من تو را نمی سرایم ...

من تو را نمی سرایم ...
تو ،
خودت در افکارم می رقصی ؛
خودت مرا وسوسه می کنی و شعر را پیدا ؛
خودت هوای دلم را ابری کردی ؛
خودت مرا بارانی کردی ... بخوان و ببین و لمس کن ... بخوان دوستت دارم هایی را
که بر روی کاغذ می چکد ... ببین چشمانم را
که خیسِ نماندنت است ... لمس کن احساسات عریانم را
که لمس ناشدنیست... لمس کن لحظه هایم را ...
لمس کن این با تو نبودن ها را ...
لمس کن این همه تنهایی را ...
لمس کن ،
دنیای بارانی ام را ... من تو را نمی سرایم ...
تو ،
خودت با خون دلم ،
شعرم را بارانی کردی ..
دیدگاه ها (۱)

اندکی چشم مرا سست شده استدرست است؟؟شهریور است یا که پاییز و ...

بوسه ام داغ است و بی پروا، کجا بگذارمش؟💋 روی لب ها یا که باز...

انتظار توتمام کافه ها را خلوت کردو منهر روزبه صندلی هایی فکر...

مرا بسپار به آغوشتحبسم کندر کنج خواهش های زنانه ات نوازشم کن...

🌱🍒دلم گرفته برایت... مگر نمی دانی !چرا برای‌ دلم یک غزل نمی‌...

برای شعــر گفتنـم ، تو بهترین بهــانه ایدلیــل مــاندگاری ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط