روی صندلی پشت میزش نشسته بود

.





روی صندلی پشت میزش نشسته بود
و چشم های معشوقه اش را نقش می‌کرد
معشوقه ای که از دیدارش با او سال ها می‌گذشت...
اما‌ دیوار های قلب دخترک همچنان برای او ویران و پایین بود

ولی معشوقه اش اورا تنها گذاشته بود با ان جای خالی در قلبش که هرگز با کسی جز او پر نمیشد...

او تنها کسی بود که دل دخترک با او آرام میگرفت اما حالا دل دخترک فقط با بوی خاک مزار او آرام می‌گیرد


#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

✨️🛐🛐

#بی-تی-اس

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۵(ویو راوی )= سه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط