پارت ⁵⁵

پارت ⁵⁵

+( شروع کرد به بازی گرفتن لبام )

_ دیگه نشنوم اسمی از اون قضیه بردی

+ میخوام فرار کنم

_ کجا

+ بیا از اینجا کلا بریم اینطوری فقط میتونم از این افکار فرار کنم

_ حله

از حموم اومدن

+ ( لباسام رو پوشیدم و خودم رو روی تخت انداختم )

+ کجا میری

_ تا شرکت باید برم کار دارم
مواظب خودت باش

+( چیزی نگفتم گوشیم رو برداشتم رفتم پشت پنجره اتاق )

۳۰ مین بعد

+ ( گرسنه بودم چیزی توی اتاق واسع خوردن نبود سخاری سفارش دادم ولی چون حوصلم سر رفته بود از اتاق بیرون اومدم تصمیم گرفتم برم حیاط بیمارستان )

/: دخترم میشه کمکم کنی به پسرم زنگ بزنم

+بله حتما

/ : تو چند سالته

+آم

. : مادر چرا بدونه این که به من بگی اومدی بیرون کل بیمارستان رو زیر رو رو کردم

/ : پسرم میخوای با این دختر ازدواج کنی

. : مادر من زن دارم

. : ببخشید مادرم آلزایمر داره

+ ن اشکال نداره

+( با سر دردی که احساس کردم به اتاق برگشتم در رو بستم و ب سمت کاناپه رفتم که صدا بسته شدن در اومد )

+ کوک اومدی میخواستم بگم ....

+ هی سان

+ تو مگه از کشور خارج نشده بودی ؟

+ اون چاقوی توی دستت چیه

هی سان : نه لارا تو نمیتونی


لایک بازنشر بالا 💙🩵
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ⁵⁴+میخوام برم حموم کمکم میکنی؟ _ میخوای من کمکت کنم !+ ...

پارت ⁵³ +_ چی دکتر : جواب سونوگرافی الان اومد بچه هاتون زندن...

ارباب منپارت ۲خانم بزرگ:نه خونه ی تو اینجاست حالا برو سر کار...

آقای هوسوک پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط