فیک MY GIRL
فیک: MY GIRL
««پارت پنج»»
مادر سوفیا: الان به دخترت اجازه میدی با اون پسر دوست بمونه؟
پدر سوفیا: من و تو هم همینطوری بودیم
سوفیا: یعنی الان هیچ مشکلی نداره؟اخه قبلا خیلی اذیتم کردید که چرا با جیهوپ دوستم
پدرسوفیا: بعد این همه اذیت هنوز دوستش داری میتونستی ازش بگذری اما پاش موندی بس حتی اگه من و مادرت هم مانع محکم تری بزاریم برات باز هم اون پسر رو انتخاب میکنی
(مادر و پدر سوفیا با هم حرف زدن اما پدرش حرف آخرش زد که جیهوپ و سوفیا میتونن با هم باشن....پدر سوفیا از جیهوپ خواسته بود برا همین ملاقات اون دوتا رو فهمیده بود)
ویو جیهوپ
(به خونه رسید)
جیهوپ: مامان و بابا من اومدم
مادر جیهوپ: کی سوفیا رو ول میکنی
جیهوپ: ها؟ چرا ولش کنم؟
پدر جیهوپ: تو هیچ پشتوانهای نداری چیه تو رو میخواد؟
جیهوپ: بابا تو منو نمیخوای همه مثل هم نیستن اون منو دوست داره منم دوستش دارم
مادر جیهوپ: ما بهت هیچ زندگی نمیدیم
جیهوپ: تا الان مگه دادید؟ جز بی اهمیتی بی توجهی کاری کردید؟ همیشه گفتید خودت باید قوی باشی بزرگ شدی الان بزرگ شدم من تلاش کردم قوی باشم اما هر سری منو زمین زدید کاش موقعی که توی دریا افتاده بودم میمردم داداش بزرگم منو نجات نمیداد اون موقع به اون هیچ اتفاقی نمیافتاد منم نبودم اگه داداش بزرگه الان بود با اونم مثل رفتاری که با من دارید رفتار میکردید؟
پدر جیهوپ: جیهوپ این حرف رو نزن من....بیخیال برو استراحت کن
مادر جیهوپ: نه اگه اون بود اینجوری رفتار نمیکردم چون اون مثل تو رفتار نمیکرد
جیهوپ: من چه رفتاری دارم مگه؟ کاری کردم همیشه نگرانم باشید؟ سر درس خوندنم اذیت کردم؟ مثل بقیه پسرا دردسر بودم برا مامانش؟ نه نه نبودم
مادرجیهوپ: بس گمشو از این خونه وقتی زندگی نمیدیم بهت و تو هم نمیخوای برو بمیر
(مادر جیهوپ مکث کرد نباید اون حرف رو میزد اما دیگه......)
پدر جیهوپ: ساکت شو تو یکی از پسرتو از دست دادی.......
(جیهوپ بغض کرد نفس کشیدن هم برایش سخت شد تمام وجودش با این کلمه درد گرفت پدر و مادرش خیلی حرف به او زدند اما این بار درد غیر قابل توصیف و عمیقی در قلبش ایجاد کردن.....اشکهایش سرازیر شد پشت سر هم میریخت.......)
جیهوپ: باشه ببخشید که تا الان پیشتون بودم و وقتی فهمیدم آدم اضافی این خونه هستم خودم نرفتم گذاشتم به زبون بیارید.......(با گریه)
««پایان پارت پنج»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید✨
««پارت پنج»»
مادر سوفیا: الان به دخترت اجازه میدی با اون پسر دوست بمونه؟
پدر سوفیا: من و تو هم همینطوری بودیم
سوفیا: یعنی الان هیچ مشکلی نداره؟اخه قبلا خیلی اذیتم کردید که چرا با جیهوپ دوستم
پدرسوفیا: بعد این همه اذیت هنوز دوستش داری میتونستی ازش بگذری اما پاش موندی بس حتی اگه من و مادرت هم مانع محکم تری بزاریم برات باز هم اون پسر رو انتخاب میکنی
(مادر و پدر سوفیا با هم حرف زدن اما پدرش حرف آخرش زد که جیهوپ و سوفیا میتونن با هم باشن....پدر سوفیا از جیهوپ خواسته بود برا همین ملاقات اون دوتا رو فهمیده بود)
ویو جیهوپ
(به خونه رسید)
جیهوپ: مامان و بابا من اومدم
مادر جیهوپ: کی سوفیا رو ول میکنی
جیهوپ: ها؟ چرا ولش کنم؟
پدر جیهوپ: تو هیچ پشتوانهای نداری چیه تو رو میخواد؟
جیهوپ: بابا تو منو نمیخوای همه مثل هم نیستن اون منو دوست داره منم دوستش دارم
مادر جیهوپ: ما بهت هیچ زندگی نمیدیم
جیهوپ: تا الان مگه دادید؟ جز بی اهمیتی بی توجهی کاری کردید؟ همیشه گفتید خودت باید قوی باشی بزرگ شدی الان بزرگ شدم من تلاش کردم قوی باشم اما هر سری منو زمین زدید کاش موقعی که توی دریا افتاده بودم میمردم داداش بزرگم منو نجات نمیداد اون موقع به اون هیچ اتفاقی نمیافتاد منم نبودم اگه داداش بزرگه الان بود با اونم مثل رفتاری که با من دارید رفتار میکردید؟
پدر جیهوپ: جیهوپ این حرف رو نزن من....بیخیال برو استراحت کن
مادر جیهوپ: نه اگه اون بود اینجوری رفتار نمیکردم چون اون مثل تو رفتار نمیکرد
جیهوپ: من چه رفتاری دارم مگه؟ کاری کردم همیشه نگرانم باشید؟ سر درس خوندنم اذیت کردم؟ مثل بقیه پسرا دردسر بودم برا مامانش؟ نه نه نبودم
مادرجیهوپ: بس گمشو از این خونه وقتی زندگی نمیدیم بهت و تو هم نمیخوای برو بمیر
(مادر جیهوپ مکث کرد نباید اون حرف رو میزد اما دیگه......)
پدر جیهوپ: ساکت شو تو یکی از پسرتو از دست دادی.......
(جیهوپ بغض کرد نفس کشیدن هم برایش سخت شد تمام وجودش با این کلمه درد گرفت پدر و مادرش خیلی حرف به او زدند اما این بار درد غیر قابل توصیف و عمیقی در قلبش ایجاد کردن.....اشکهایش سرازیر شد پشت سر هم میریخت.......)
جیهوپ: باشه ببخشید که تا الان پیشتون بودم و وقتی فهمیدم آدم اضافی این خونه هستم خودم نرفتم گذاشتم به زبون بیارید.......(با گریه)
««پایان پارت پنج»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید✨
- ۲.۹k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط