💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛

💫 باز دل تنگ تو شد کاش خدا رحم کند؛
وقت باریدن اشکم  ،  نم باران بزند

باز در پرسه خیابانِ دلت ، دربدرم !
زیرِ باران غزل  ، چترِ صدایت ببرم

شیشهٔ بغضِ پریشان به گلو می شکند
تا که از کوهِ غمت ، تکّه ی جانم بکَند

گریه ام کاش صدایش به رقیبم نرسد
قهر و دوریِ تو هم کاش ، درازا نکشد

برگ ریزان دلم بود که می رفتی و من!
ریختم اشک جداییِ تو را ،  بر دامن

پهن کردم وسط کوچه ، ببندم گذرت
مرثیه خوانِ غزل را که بیفتد ز سرت ؛

رفتن و ترکِ من و ، خانه تنهاییِ دل !
تا که شاهد نشوم بر شبِ رسواییِ دل

قلبم از سنگ نشد ، بعد تو و رفتنِ تو
لحظه ی کوچِ نگاه و چمدان بستن تو

مثلِ دیوانه در این شهر به دنبال توام
مضطرب ، دل نگرانِ تو و احوالِ توام

من هنوز از بُنِ جانت به تو نزدیک ترم
از همین فاصله با عشق تو را می نگرم
...............❤️‍🩹
دیدگاه ها (۰)

بگذار در نگاهت، ای آشنا بمیرمدردامن محبت، پروانه سا بمیرمدار...

در چشــم عقــل، آخرِ حـــال است زندگیبی عشق ، یک دقیقــه محا...

تا در طریق عشق تو من جان فشان شدمبی جان شدم ولیک جهان در جها...

چگونه تو را شعر نکنم؟و چگونه به دُرناهای دلتنگِچشمانم بگویمک...

part4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط