خلوت گزده را به تماشا چه حاجت است

خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است
چون کوي دوست هست به صحرا چه حاجت است
جانا به حاجتي که تو را هست با خدا
کآخر دمي بپرس که ما را چه حاجت است
اي پادشاه حسن خدا را بسوختيم
آخر سوال کن که گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتيم و زبان سوال نيست
در حضرت کريم تمنا چه حاجت است
محتاج قصه نيست گرت قصد خون ماست
چون رخت از آن توست به يغما چه حاجت است
جام جهان نماست ضمير منير دوست
اظهار احتياج خود آن جا چه حاجت است
آن شد که بار منت ملاح بردمي
گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است
اي مدعي برو که مرا با تو کار نيست
احباب حاضرند به اعدا چه حاجت است
اي عاشق گدا چو لب روح بخش يار
مي داندت وظيفه تقاضا چه حاجت است
حافظ تو ختم کن که هنر خود عيان شود
با مدعي نزاع و محاکا چه حاجت است
دیدگاه ها (۱)

ای کـــــــودک. . .کفش هایم را نپوشتلاش تو برای بزرگ شدنت غـ...

ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ :ﺁﺭﯼ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﮐﻮﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ ...ﭼﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻭﺭ ﮐﻮ...

بدون عنوانواین روزها پراز بحرانمنمی دانم داستانم چیستشاید اص...

اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را به خال هندويش بخشم سمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط