چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و خورج

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و خورجین گذاشته و به راه افتاد..

چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمد و گفت: به گردنت بزنم یا به لبت؟ چوپان :گفت: آیا سزای خوبی این است؟ مار :گفت سزای خوبی بدی است...

و قرار شد تا از کسی سوال کنند به روباهی رسیدند و از او پرسیدند چاره کار را روباه :گفت من تا صورت واقعه را نبینم نمیتوانم حکم کنم..

برگشته و مار را درون بوته ها آتش انداختند مار به استمداد برآمد و روباه گفت: بمان تا رسم خوبی از جهان بر افکنده نشود

نه باید مثل چوپان خوب خوب بود و نه مثل مار بد بد!باید مثل روباه بود و دانست چه کسی ارزش خوبی کردن دارد ..
دیدگاه ها (۲۵)

❥☀️❥☀️❥☀️❥☀️❥☀️❥☀️ســـلامصبحتان به طراوت باراندلتان‌ به ‌پاک...

کسی که آدمو بخواد، بهتر از تویی براش وجود نداره؛ کسی هم که ن...

گاهی بیا .....به آرامگه واژه های مناینجا دلی برای دوست داشتن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط