یادگاری از عشق
یادگاری از عشق
p⁷
جونگکوک که حشری شده بود سمت ا.ت رفت از زیر پاهاش گرفت و بردش توی اتاق و
گذاشتش روی میز که توی اتاق ا.ت بود
ا.ت نگاهی پر از التماس به کوک میکرد که کاراش رو کنار بزاره و کوک عین خیالش نبود
جونگکوک شروع کرد به خوردن لب ا.ت
مک های محکمی میزد طوری که لب ا.ت مثل لبوی داغ شده بود
وقتی بدن لخت ا.ت به بدن کوک میخورد
جونگکوک بیشتر حشری میشد
از لباش جدا شد و لباش رو برد سمت گردن ا.ت
لباش رو گذاشت روی گردن و شونه های لخت ا.ت و مک ازش میزد
ا.ت دستاش رو روی شونه های کوک گذاشت و هولش داد ولی کوک تکون نمیخورد
کوک از ا.ت جدا شد و به ا.ت با چشمای خمار ا.ت رو نگاه کرد
+باید ببرمت
_ک...کجا؟
+عمارت خودم میخوام خدمتکار شخصیم بشی
_چ...چی؟
+اخبارو یه بار میگن
_من یه جا دارم دوبار میگن
+تو این چند وقت زبون باز کردی...باید اون شب زبون باز میکردی خوب ناله میکردی بیبی گرل
_...
کوک ا.ت رو گذاشت روی تخت و لباساش رو تنش کرد و دوباره کولش کرد و برد سوار ماشین کرد
"ویو کوک"
لعنتی چرا من اصلا این دخترو آوردم اینجا؟(چون عاشق شدی🌚)
بردمش توی اتاق خودم و یه لباس خدمتکاری ولی باز بهش دادم
اون شد خدمتکار شخصیم
رفت بیرون و من تویه اتاقم موندم
بعد از چند دقیقه اومد داخل اتاقم
لباساش طوری باز بود که رون پاهاش معلوم بود
سعی داشت با دستاش رون هاش رو قایم کنه
پوزخندی زدم که به لکنت افتاد
_م...میشه م...من بر...بر..م
+نه
_(تعجب)
دستاش رو گرفتم و کشیدم سمت خودم
افتاد روی پام که دستاش نا خداگاه اومد روی سی*نه هام
نگاهی به جای دستاش انداختم که فهمیدم خجالت کشیده
لعنتی این دختر داره با دل من چیکار میکنه؟
وایسا من چی دارم میگم
الان دارم واسه یه هرزه حرف میزنم
آیششش شیبالللل
توی چشمام زل زده بود
توی چشماش غرق شدم
چشمام رفت سمت لباش
لباش شبیه گیلاس بود لعنتی!
انگار این میتونه جای هزارتا هرزه رو بگیره
چی میگی جونگکوکککککککک؟
اینم مثل بقیه هرزه فقط نقشش هست
خواست بلند شه که دستام رو گذاشتم محکم روی روناش که ناله ای ریز کشید
دستاش رو روی گردنش گذاشتم و صورتم رو نزدیک صورتش کردم
و شروع کرد به مک زدن لباش
لباش مزه توت فرنگی میداد
p⁷
جونگکوک که حشری شده بود سمت ا.ت رفت از زیر پاهاش گرفت و بردش توی اتاق و
گذاشتش روی میز که توی اتاق ا.ت بود
ا.ت نگاهی پر از التماس به کوک میکرد که کاراش رو کنار بزاره و کوک عین خیالش نبود
جونگکوک شروع کرد به خوردن لب ا.ت
مک های محکمی میزد طوری که لب ا.ت مثل لبوی داغ شده بود
وقتی بدن لخت ا.ت به بدن کوک میخورد
جونگکوک بیشتر حشری میشد
از لباش جدا شد و لباش رو برد سمت گردن ا.ت
لباش رو گذاشت روی گردن و شونه های لخت ا.ت و مک ازش میزد
ا.ت دستاش رو روی شونه های کوک گذاشت و هولش داد ولی کوک تکون نمیخورد
کوک از ا.ت جدا شد و به ا.ت با چشمای خمار ا.ت رو نگاه کرد
+باید ببرمت
_ک...کجا؟
+عمارت خودم میخوام خدمتکار شخصیم بشی
_چ...چی؟
+اخبارو یه بار میگن
_من یه جا دارم دوبار میگن
+تو این چند وقت زبون باز کردی...باید اون شب زبون باز میکردی خوب ناله میکردی بیبی گرل
_...
کوک ا.ت رو گذاشت روی تخت و لباساش رو تنش کرد و دوباره کولش کرد و برد سوار ماشین کرد
"ویو کوک"
لعنتی چرا من اصلا این دخترو آوردم اینجا؟(چون عاشق شدی🌚)
بردمش توی اتاق خودم و یه لباس خدمتکاری ولی باز بهش دادم
اون شد خدمتکار شخصیم
رفت بیرون و من تویه اتاقم موندم
بعد از چند دقیقه اومد داخل اتاقم
لباساش طوری باز بود که رون پاهاش معلوم بود
سعی داشت با دستاش رون هاش رو قایم کنه
پوزخندی زدم که به لکنت افتاد
_م...میشه م...من بر...بر..م
+نه
_(تعجب)
دستاش رو گرفتم و کشیدم سمت خودم
افتاد روی پام که دستاش نا خداگاه اومد روی سی*نه هام
نگاهی به جای دستاش انداختم که فهمیدم خجالت کشیده
لعنتی این دختر داره با دل من چیکار میکنه؟
وایسا من چی دارم میگم
الان دارم واسه یه هرزه حرف میزنم
آیششش شیبالللل
توی چشمام زل زده بود
توی چشماش غرق شدم
چشمام رفت سمت لباش
لباش شبیه گیلاس بود لعنتی!
انگار این میتونه جای هزارتا هرزه رو بگیره
چی میگی جونگکوکککککککک؟
اینم مثل بقیه هرزه فقط نقشش هست
خواست بلند شه که دستام رو گذاشتم محکم روی روناش که ناله ای ریز کشید
دستاش رو روی گردنش گذاشتم و صورتم رو نزدیک صورتش کردم
و شروع کرد به مک زدن لباش
لباش مزه توت فرنگی میداد
- ۳.۷k
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط