تقاص عشق

تقاص عشق
پارت ۳

( سئول ساعت ۸ شب )
سر میز شام همه نشسته بودن ات سریع وارده سالون شد و آمد سره میز شام کناره یونگی نشست
یونگی : خوش اومدی
ات : ممنونم هیونگ
م/ات : خیلی دیر کردی نکنه با یکی آشنا شدی
ات : مادر این چه حرفیه
م/ات : دیگه نمیخواهی با یکی آشنا یکی و ازدواج کنی یکی از دوست های من که صاحب بیمارستان سئول هستش یه پسر داره به نظره من ببینش
ات نفسه کلافی از این حرف های همیشه گی مادر اش بیرون داد
ات: من با هرکی که تو بگی ازدواج نمیکنم
م/ات: آما
یونگی : مادر بزارید ات زندگیش رو بکنه
پ/ات: پسرم باید برای خود اش زندگی کنه دیگه
ات از حرف های همیشه گی مادر و پدر اش خسته شده بود با عصبانیت از سره میز بلند شد و روبه مادر اش کرد
ات : حتا نمیتونم تویه عمارت خودم نفسه راحتی بکشم
به سمته پله ها رفت از پله ها با عصبانیت بالا رفت و وارده اتاق اش شد
ات : کلافم کردین
به سمته کمد اش رفت و شلوار مشکی با زیر پوش کوتاهی برداشت و پوشید اش کافشن اش را برداشت و
پوشید اش
ات : فکردین این حرف های مزخرف شما رو گوش میدم
از اتاق اش خارج شد و از پله ها رفت پایین
م/ات : این وقت شب کجا داری میری
ات درحالی که از سالون خارج میشد گفت
ات : مادر جان میخواهم بروم بدون اجازه شما
م/ات : دختره گستاخ
یونگی: مادر راحت اش بزارید چرا باهاش اینجوری رفتار میکنید
ات سوار ماشین اش شد و از عمارت خارج شد شیشه ماشین اش را پایین کشید و بادی خنکی یه صورت اش می‌خورد باعث آرامش اش میشد احساس دل اش خیلی عجیب بود نمیدانست این چه حسی ست یعنی قراره کسی رو ببینه یا کسی برای دیدن اش لحظه شماری میکنه ....
ات : چه کسی در انتظار دیدنم هست ..
دیدگاه ها (۴)

تقاص عشق پارت ۴جیمین با سوهیوک تو ماشین بود و داشتن رانندگی ...

تقاص عشق پارت ۵ ات وقتی چشم هایش را باز کرد یونگی را دید که ...

تقاص عشق پارت ۲جیمین درحالی که از هواپیمای شخصی اش و با اون ...

تقاص عشق پارت 1ات موهای کوتاهش را عقب داد ات : سلام بچه ها آ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ²⁶رسیدیم به سالن غذاخوری. یه میز ...

وقتی خیلی عصبانیه و..پارت 1 امشب تولد ات بود و داشت عمارتو ت...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹¹توی عمارت هرکسی یه طوری بهش نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط