از قوے بودڹ خســـــتہ‌ام!

از قوے بودڹ خســـــتہ‌ام!

دلـــــم یڪ شانہ می‌خواهـــــد

تڪیہ دهم بہ آڹ

بی‌خیاڸ همہ دنیـــــا

و دلتنڪَی هایـــــم راببـــــارم
دیدگاه ها (۱)

در دنیای من هیچ پرنده ایی سکوت نمی کندمگر می شود پرنده ایی د...

می گویند : شب سیاه است ، من دیده ام سیاه تر از جدائی نیستمی ...

تارو پودم را بسوزاند غمت در هر نفسهرنفس،آتش درونم شعله قسمت ...

هِے روزگار چیکار کردے با منتـــو اینو بم بگو تو نامردے یا من...

موسیقی

باز هم این دل دیوانه تو را می خواهد دل بشڪسته ز دست تو عطا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط