پاییز؛

پاییز؛
رفتن تو بود؛
هم رنگـــ رخسارمرازردکرد؛
هم رنگــ رخسارزمیــن..!!!!
دیدگاه ها (۲)

غریب تراز زنےکه اشکــ مےریزد؛مردیستــ که هنوز؛نمےداندچگونه ا...

اما من وتو؛ از دورےهم مےپوسیمــغمم ازوحشتــ پوسیدن نیستــ؛غم...

ازهواحرف میزنےازتقلاےبادبرموهایتـــ؛ونمےدانےهمین خیابان که ب...

مثل کشیدن کبریت درباد؛دیدنت دشواراستــ؛من که به معجزه عشقایم...

رنگ انار و عطر شهریورهنگامه ی غوغای پاییز است...#مهربانو_پای...

پدر؛ پشتم شکست، از رفتنِ توپدر؛ اون همه حرفات کجا رفت؟همه رف...

میگفت: تو همون نارنگی کوچولوهایی که اول پاییز میرسن و نوبرن....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط