️گرگی رادیدم

️گرگی رادیدم

بابره ای قدم میزد.
به گرگ گفتم چراشکارش نمیکنی
گفت هنوزدل نبستی که ببینی چه میکشم.
دیدگاه ها (۱۰۰)

زمان زیادی گذشت ....#_فهمیدم همیشه اونی که میخوای نمیشه...!#...

.

معامله p21جونگ‌کوک چند لحظه در سکوت نشست.بعد نفس عمیقی کشید....

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹³چند ساعت از طلوع خورشید گذشته بود....

Rofile of the wolf...۹

پارت ۶ساعت ۷ و ۱۶ دقیقه عصر_تهیونگ:بعد از اون اتفاق پسرا رو ...

پارت چهل‌ونهم | صدایی در تاریکیپارک لاراچند دقیقه‌ای بود که ...

مهمونی پارت ۴۷

رمان خبر ممنوعه پارت سوم 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط