تکیه داد به دیوار سرد اتاقش زانوهاش و بغل کرد یه قطره اشک

تکیه داد به دیوار سرد اتاقش زانوهاش و بغل کرد یه قطره اشک از چشماش چکید آهنگ غمگین زیادی رو مخش بود روش دوتا پتو بود ولی میلرزید از سرما....از شدت قلب درد چشماشو بسته بود که هیچ چیزی حس نکنه....مدام زمزمه میکرد....چیزی نیس...اینم میگذره.....عادت میکنی....عادت میکنی....عادت میکنی:))....
دیدگاه ها (۵)

مثلا تو اوج سرگیجه! تو بالکن رو نرده ها واساده باشی" چشات خم...

-مَن دَندون پِزشکِت نیستَم کِع هی بِگم وآ کُن😹 💦 🌈 -مَن مُعل...

کارت از نخ گذشته داداچ طناب میدی:|:flag_for_Japan:🍃

الان رفیقام دُکترن من عمل دارم!😹 ‍

I like this mistake.

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟐( ویو راوی )دختر آروم ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط