وقتی گرگینه بود📎
وقتی گرگینه بود📎
(درخواستی)
پارت ۱
ویو دویونگ:
تو اتوبوس مدرسه صدای خنده های همکلاسی هام میومد....برای اردو میرفتیم جنگل...قرار بود یک هفته تو جنگل کمپ کنیم
وقتی رسیدیم من و جویونگ خواهرم رفتیم سمت یه قسمت شلوغ تر...توی جنگل ترسناکه قسمت های خلوتش بمونی....
قبل از اینکه بیاییم بهمون هشدار دادن که جنگل یه قسمت ممنوعه داره که گرگینه داره و نباید توی شب یا کلا بریم اونجا
اماا
امان از دست جویونگ
اون دقیقا برعکس منه...هرچقدر من محتاط رفتار میکنم اون کله شقه...حماقت میکنه...جونشو به خطر میندازه فقط برای اینکه آدرنالین زیاد رو تجربه کنه
امشب دقیقا یکی از شبایی بود که حس ماجراجو تو وجود جویونگ بیدار شد
_دویونگ؟
+چیه جویونگ؟چی میخوای بگی؟
_ميگما...میای بریم قسمت ممنوعه جنگل؟
صداش بلند بود...ترسیدم کسی بشنوه...رفتم جلو و دستمو رو دهنش گذاشتم...
+هیشش..زده به سرت؟
+جویونگ کسی بفهمه زنده از این کمپ بیرون نمیاییم
+مگه یادت نیست چقدر هشدار دادن که گرگینه هست و خطرناکه؟همینطوری با معلم و کادر مدرسه هم نمیتونیم بریم خودشون از جونشون سیر نشدن تو از جونت سیر شدی؟
_بابا چیزی نمیشه...مسئولیتش با من...اصلا بیا یکم بریم تو محدوده ممنوعه اگر صدایی چیزی شنیدیم برمیگردیم خوبه؟
از ته دلم راضی نبودم بریم ولی وقتی دیدم انقدر مشتاقه نخواستم دلشو بشکنم...
+باشه جویونگ باشه...بریم اگر کوچک ترین صدایی شنیدیم برمیگردیم فهمیدی؟
_قربون خواهر خوشگلم برم مرسی بیا بریم
.
.
با تمام نا رضایتی ام راه افتادم دنبالش
اما
چیزی نگذشت که فکر برگشت به ذهنم رسید
اما جویونگ؟
هیجان تازه براش شروع شده بود
ادامه دارد.....
حمایت کنید قربونتون برم📎
(درخواستی)
پارت ۱
ویو دویونگ:
تو اتوبوس مدرسه صدای خنده های همکلاسی هام میومد....برای اردو میرفتیم جنگل...قرار بود یک هفته تو جنگل کمپ کنیم
وقتی رسیدیم من و جویونگ خواهرم رفتیم سمت یه قسمت شلوغ تر...توی جنگل ترسناکه قسمت های خلوتش بمونی....
قبل از اینکه بیاییم بهمون هشدار دادن که جنگل یه قسمت ممنوعه داره که گرگینه داره و نباید توی شب یا کلا بریم اونجا
اماا
امان از دست جویونگ
اون دقیقا برعکس منه...هرچقدر من محتاط رفتار میکنم اون کله شقه...حماقت میکنه...جونشو به خطر میندازه فقط برای اینکه آدرنالین زیاد رو تجربه کنه
امشب دقیقا یکی از شبایی بود که حس ماجراجو تو وجود جویونگ بیدار شد
_دویونگ؟
+چیه جویونگ؟چی میخوای بگی؟
_ميگما...میای بریم قسمت ممنوعه جنگل؟
صداش بلند بود...ترسیدم کسی بشنوه...رفتم جلو و دستمو رو دهنش گذاشتم...
+هیشش..زده به سرت؟
+جویونگ کسی بفهمه زنده از این کمپ بیرون نمیاییم
+مگه یادت نیست چقدر هشدار دادن که گرگینه هست و خطرناکه؟همینطوری با معلم و کادر مدرسه هم نمیتونیم بریم خودشون از جونشون سیر نشدن تو از جونت سیر شدی؟
_بابا چیزی نمیشه...مسئولیتش با من...اصلا بیا یکم بریم تو محدوده ممنوعه اگر صدایی چیزی شنیدیم برمیگردیم خوبه؟
از ته دلم راضی نبودم بریم ولی وقتی دیدم انقدر مشتاقه نخواستم دلشو بشکنم...
+باشه جویونگ باشه...بریم اگر کوچک ترین صدایی شنیدیم برمیگردیم فهمیدی؟
_قربون خواهر خوشگلم برم مرسی بیا بریم
.
.
با تمام نا رضایتی ام راه افتادم دنبالش
اما
چیزی نگذشت که فکر برگشت به ذهنم رسید
اما جویونگ؟
هیجان تازه براش شروع شده بود
ادامه دارد.....
حمایت کنید قربونتون برم📎
- ۱.۰k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط