تو منو دوست داری؟؟
تو منو دوست داری؟؟
پارت 1
ویو انیا
امروز به زور بلند شدم و تا اتوبوس مدرسه میخواست برسه ۱ ساعت وقت داشتم، پس اول دست و صورتم شستم و روتین صبحم مثل تمیز کردن تختم و...
انجام دادم، فرم مدرسم رو پوشیدم و رفتم همون لحظه که از اتوبوس پیاده شدم بکی از پشت بغلم کرد
گفت: انیا چان ... کنیجوااااااااا
منم گفت : اوهایو ازیی مث( صبح بخیر) بکیییییییی
بعد رفتیم تو کلاس و خدارو شکر پسر دوم زنگ اول مو اذیت نکرد منو اذیت نکرد زنگ دوم که چه بگم طوفان شد و هرزنگ همین بود که وسط کلاس بود که سنسی به همه گفت : پچه های عزیز ایدن شما امتحانتون نزدیکه من به همراه مدیر گروه درسی تشکیل دادیم،
گروه اول : جک ، مایکل، رزی، آزیتا
گروه دوم : بکی ، انیا ، امیل ، ایون..... دامیان
گروه سوم : مارین، مکس، الکس، زویی
سنسی ادامه داد: هروز در کتاب خونه از تایم۱۳:۰۰ تا۱۲:۰۰ تمرین ودرس میخونید
همه ی بچه ها :نههههههههههههههه
بکی در ذهن :پس یک ساعت دیگه اس پس من می تونم دامیان انیا عاشق همدیگه کنم
بچها شبتون بخیر اینم از پارت اول باز فردا پارت ۴ میزارم قول میدم یا بیشتر ببخشید که کم بود😘😘
پارت 1
ویو انیا
امروز به زور بلند شدم و تا اتوبوس مدرسه میخواست برسه ۱ ساعت وقت داشتم، پس اول دست و صورتم شستم و روتین صبحم مثل تمیز کردن تختم و...
انجام دادم، فرم مدرسم رو پوشیدم و رفتم همون لحظه که از اتوبوس پیاده شدم بکی از پشت بغلم کرد
گفت: انیا چان ... کنیجوااااااااا
منم گفت : اوهایو ازیی مث( صبح بخیر) بکیییییییی
بعد رفتیم تو کلاس و خدارو شکر پسر دوم زنگ اول مو اذیت نکرد منو اذیت نکرد زنگ دوم که چه بگم طوفان شد و هرزنگ همین بود که وسط کلاس بود که سنسی به همه گفت : پچه های عزیز ایدن شما امتحانتون نزدیکه من به همراه مدیر گروه درسی تشکیل دادیم،
گروه اول : جک ، مایکل، رزی، آزیتا
گروه دوم : بکی ، انیا ، امیل ، ایون..... دامیان
گروه سوم : مارین، مکس، الکس، زویی
سنسی ادامه داد: هروز در کتاب خونه از تایم۱۳:۰۰ تا۱۲:۰۰ تمرین ودرس میخونید
همه ی بچه ها :نههههههههههههههه
بکی در ذهن :پس یک ساعت دیگه اس پس من می تونم دامیان انیا عاشق همدیگه کنم
بچها شبتون بخیر اینم از پارت اول باز فردا پارت ۴ میزارم قول میدم یا بیشتر ببخشید که کم بود😘😘
- ۴۶
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط