‌‍ #فروغ_فرخزاد💠

‌‍ #فروغ_فرخزاد💠

خفته بودیم و شعاع آفتاب
بر سراپامان به نرمی می خزید
روی کاشی های ایوان دست نور
سایه هامان را شتابان می کشید
موج رنگین افق پایان نداشت
آسمان از عطر روز آکنده بود
گرد ما گویی حریر ابرها
پرده ای نیلوفری افکنده بود
(دوستت دارم) خموش و خسته جان
باز هم لغزید بر لبهای من
لیک گویی در سکوت نیمروز
گم شد از بی حاصلی آوای من
ناله کردم : آفتاب ... ای آفتاب
بر گل خشکیده ای دیگر متاب
تشنه لب بودیم و او ما را فریفت
در کویر زندگانی چون سراب


↪🆔 T.ME/ @JANEJANAN_57 💟↩
دیدگاه ها (۰)

غم انگیزیِ یک زن را پشت زیبایی چشمانشو در عمق لبخند تلخش می ...

اون ور چنگل تن سبز 🌺پشت دشت سرو دامن 💐باافتخار تقدی...

#حضرت_حافظ💠خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمبه صورت تو نگاری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط