🌻در کوچه ای وارد میشدم

🌻در کوچه ای وارد میشدم
🍓پیری ازکوچه درآمد
🌻پیرگفت: نرو
🍓بن بست است
🌻گوش نکردم رفتم
🍓بن بست بود،برگشتم
🌻سرکوچه که رسیدم
🍓پیرشده بودم !
🌻قدر تجربه های
🍓بزرگترهارو بدونید...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه ی شب_جونگکوک:بعد از ۱۷ ساعت کار و د...

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:1[ویو ساعت ۷ صبح به وقت کره ]خو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

DESTINY#برگ_۴یونا : خیلی خب بعد از خداحافظی و رفتن یونا و ها...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁷«نیلوفر خونی» رو محکم تلفظ کردم...و ب...

پارت ۱۵ آن روز قرار بود یک روز کاملاً معمولی باشد.صبح سر کار...

My professorChapter:2Part:100یک هفته بعدظهر | ساعت ۱۴:۴۵صدای...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط