پارت ۶

صدای پچ پچ های اکیپی از دخترا رو میشنیدم معلوم بود دارن از من غیبت میکنن زنگ خورد این دفعه زنگ ناهار بود
همه رفتن بیرون من تا بخوام وسایلام رو جمع و جور کنم یک ذره طول کشید
رفتم توی سالن ناهار خوری دیدم کوروش برام یک صندلی گذاشته رفتم کنارش بشینم تا اومدم بشینم دختری از اون اکیپ منو هول داد متسفانه ( من لیز خوردم و غذایی که توی دستم بود ریخت روی لباسم )
لباسی که امروز اتو کرده بودم به گند کشید وایی
همه داشتن بهم میخندیدن
کوروش هم همینجوری بهم خیره شده بود
از اونور ارتا بدو بدو اومد سمتم و منو بلند کرد
زیر لبی بهش گفتم : ممنون
کتش رو انداخت روی شونه ام و منو برد جای صندلی خالی که بشینم
چیزی نمیدونستم بگم خیلی خجالت کشیده بودم
کوروش از اونور قاطی‌کرد از سالن ناهار خوری رفت بیرون
توی دلم گفتم ( این چشه؟)
ارتا بهم گفت: آسیبی ندیدی که ؟
لیندا: نه خوبم…
قیافه اکیپی که از اونور حرص میخوردن رو میدیدم (نیش خند زدم)
زنگ ناهار تموم شد همگی باید میرفتن خونه
به ارتا گفتم : کتت خیلی کثیف شده میرم خونه میشورم برات میارم
ارتا: نه لازم نیس خودم میشورمش
لیندا : حالا میبرمش..
تا میخواستم حرفمو بزنم کت رو از دستم کشید گفت : تو اول باید مراقب خودت باشی
معذب شدم.، انقد خجالت کشیده بودم که چیزی نمیتونستم بگم: عمم..
لیندا : فک میکنم دیگ دیر وقته من باید برم خونه
ارتا: امم… ارع فردا میبینمت
لیندا: منم فردا میبنمت
زود رفتم کیفم رو از داخل کلاس برداشتم به حیاط مدرسه رفتم و از اونور داشتم میرفتم خونه یهو ماشینی جلوم نگه داشت
ماشین مشکی ، شیشه های دودی .. مشکوک میزد
گفتم هر چه زودتر از اینجا برم بهتره
داشتم میرفتم که متسفانه منو گرفتن و بردن
واییی هیچ جا رو نمی دیدم استرس گرفته بودم
فقط دعا میکردم اینا منو ول کنن
توی دلم میگفتم حالا از بین این همه بچه چرا منو گرفتن؟😂
منو بردن کارخانه قدیمی
فهمیدم که مشکل از چشمای من نبود کیسه مشکی گذاشته بودن سرم
اون کیسه رو از روی سرم برداشتن یک چراغ بالا سرم بود
احساس میکردم فیلم هندی شده😂
خب بگذریم الان وقت تیکه انداختن نبود
همشون ماسک زده بودند سلاح داشتند مث چی ترسیده بودم
بلند داد زدم : با من چی کار دارین؟
مردی که ماسک زده بود جواب داد: شنیدم که تو با ارتا قرار میزاری ..
میدونی اصلا ارتا کیه؟!
توی دلم گفتم ( ارتا ) وایی اینا مغز خر خوردن یا اینکه خودشون رو به اسکلی میزنن
لیندا: من تازه با ارتا آشنا شدم و ما اصلا رابطه ای نداریم ..
مردی با ماسک : ما با رابطه اش مشکل نداریم با خود ارتا مشکل داریم
مایل به پارت ۷..؟
دیدگاه ها (۲)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

نام رمان (عشق میان ما

تکپارتی تهکوک ★ یک دقیقه تا فردا هوا بارونی بود و دو سالی می...

پارت ۶یک هفته بعد_ساعت ۳ و ۲۲ دقیقه ظهر_جیمین:داشتم ناهار ام...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

نماد مرگ پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط