من از تمام غم و غصههای شهر گریزان

من از تمام غم و غصه‌های شهر، گریزان
از اضطراب، فراری
از انتظار، هراسان...
چونان عقاب به اوج و
چو جویبار غمینی؛
نهاده سر به بیابان...
کجاست وادیِ شادی
کجاست فصل بهاران؟

مرا ز غم برهانید و
در دلم؛
نهال عشق را بنِشانید و
بی‌خیالِ غم و رنج و ناشدن، نرسیدن
وَ بی‌خیالِ نبودن
رها و واله و شیدا
به کنج خویش خزیدن
به چای و قهوه‌ نشستن
ز هرچه غصه و ماتم؛
رها شدن، سفریدن...
سفر علاج عزیزی و عشق،
درد قشنگی و
دوست، چاره‌ی خوبی...
خوشا رهای رها در؛
خیال خویش، لمیدن
به هیچ فکر نکردن
قضاوتی نشِنیدن
خوشا پرنده شدن، در
هوای عشق، پریدن...

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۲)

اگر بخواهی به هر چیزیکه به تو گفته می‌شودواکنشی عاطفی نشان ب...

یادمان باشد که نه شکست دائمی است و نه موفقیت، چیزی که اهمیت ...

از دوست حرف می‌زنماز رفیق...از تویی که حضورت، حال مرا و حال ...

یک سری خستگی‌ها اما مقدس‌اند، یک سری دغدغه‌ها، رنج‌ها، بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط