رمان عضو هشتم بی تی اس

رمان عضو هشتم بی تی اس


جونگ کوک :من نمیخوا.....
ات:جواب منو بده آره یا نه
جیهوپ:بچه ها بهتر نیست بریم داخل داره بارون میاد سرما میخورید
ات:یه لحظه جیهوپ خب جونگ کوک جواب منو بده
جونگ کوک :آره با دوستت رابطه داشتم(با تأسف و بغض)
هنوز از زبون جونگ کوکه
دیدم برگشت رفت تو کمپانی که اعضا اومدن پیشم
شوگا :واقعا که فکر نمی کردم همچین آدمی باشی
همشون رفتن جز جیهوپ
جیهوپ:بیا برو از ات معذرت خواهی کن از دلش در بیار
رفتم داخل که دیدم اعضا سریع رفتن تو ماشین
جونگ کوک :چی شده ؟
تهیونگ :زود باش باید بریم خونه بورام (دوست ات)
از زبون ات
با تمام وجودم گاز دادم تا رسیدم دم خونه بورام رفتم داخل که با پررویی اومد اعضا هم پشت سرم اومدن
بورام :سلام عزیزم چه عجب اومد..‌‌
تا اومد ادامه ی حرفش رو بزنه گلدون رو میز رو زدم تو سرش که خون اومد
بورام :چیکار می‌کنی دیوونه
ات:دیوونه حد و آبادان زنیکه مادر.‌......و.........
جونگ کوک :ات آروم باش
ات:تو یکی ساکت تا اون یکی گلدون هم خورد نکردم تو سرت
جونگ کوک :ات ساکت دیگه هرچی بهش هیچی نمیگم همین الان از بورام معذرت خواهی می کنی (با عربده )
شوگا :ات بیا بریم
از اونجا رفتیم تا نشستم تو ماشین ..
دیدگاه ها (۶)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

ات و جونگ‌کوک توی حیاط نشسته بودن.جونگ‌کوک مشغول حرف زدن با ...

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁷ویو: جونگ‌کوکهمین که رسیدیم، هنر...

وقتی تولدت بودو..

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط