فردا صبح,,یعنی همان صبح خودمانی...همان نزدیک به ظهر,,,

فردا صبح,,یعنی همان صبح خودمانی...همان نزدیک به ظهر,,,
سفره ات را که جمع کردی,,نان ها را ریز ریز کن,,درست مثل بچگی هایمان,,بریز کف دست مهربانت,,آنها را بیاور کنار تراس,,دستت را صاف نگه دار,,من گنجشکی میشوم,می آیم لبه انگشتان پر مهرت می‌نشینم و تُک میزنم به تکه نان ها,,به یاد همان لقمه هایی که در دهانم میگذاری,,,
قلبم برایت مثل قلب گنجشکی میزند,,,
درست مثل قلب گنجشکی تو....
من قربون اون قلبت بشم...
دیدگاه ها (۲)

عشق آسمانی من...فرشته مهربان من...سلام روزت بخیر...دوستت دار...

تو که آمدی,قدم گذاشتی,,,رد پایت جا ماند,,عطر قدم هایت جا مان...

میخواهم فریاد بزنم...تو دلیل بودن منی...تو دلیل نفس کشیدن من...

وای خدایا تو چقدر خوبی,,,,همینکه دلم برایش تنگ میشود...آنچنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط