وقتی جلوی پدر مادرت میبوست

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست...

مامان خنده ای کرد
_خب ،من برم به شام سر بزنم.
زنمو و عمه بلند شدن و همراه مامان رفتن ؛بابا هم از جاش بلند شد.
_من میرم ..امم..آها ماشینم صدا میده ببینم چی شده!
سری تکون دادیم. عمو و شوهر عمه هم بلند شدن و همراهش رفتن. منو کوک و دخترعمم و پسرعموم موندیم.
_چه خبر؟!
نگاهم و از ساعتم گرفتم و به پسرعموم دادم . لبخند زورکی زدم.
_سلامتی . پسرعمو!
فکش و رو هم فشار داد . کوک پوزخندی زد . دستشو دور شونم حلقه کرد
_شما چی؟! شما قسط ازدواج نداری؟!
دخترعمم نوچی کرد و با ناز لب زد
_نه فعلا کیس مناسب پیدا نشد
کوک نیشخندی زد و با کنایه گفت
_اوه. سنتون خیلی بالا نمیره؟!
دختر عمم چشم غره ای رفت
_نه !
آهان گفتیم گوشیم و در آوردم و تو بغل کوک لم دادم .
_کوک؟!
نگاهش و از صفحه گوشی گرفت.
_جانم عزیزم؟!
لبخندی زدم.
_برگشتیم خونه خودمون ؛خب؟! بریم ..امم دریاا؟!
جوری با ذوق گفتم که انگار بچه ی ۳ ساله ام . کوک خندید
_چشم ‌.
بوسه ای رو گونش زدم . که چشماش خمار شد. عقب رفتم
_ مگه بهت نگفتم فقط باید لب.مو ببوسی؟! ها؟!
هینی کشیدم که توجه بقیه جلب شد.
_زشته کوک!
دستش رو ‌پشت کمرم گذاشت.
چشمام گرد شد.
دیدگاه ها (۰)

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....به فامیلا نگاه کردم. کوک فشاری...

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....لیپ گلاسم رو روی لبم کشیدم _م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط