دوستیاجباری

#دوستی_اجباری
#پارت_۱۷
تهیونگ نمیدونست چیکار کنه . جونگکوک و یونگی رسیدن و تهیونگ رو به زور بردن پشت ساختمان مدرسه .

تهیونگ این چند روز واقعا از زورگویی های بقیه و اذیت شدن خسته شده بود .

( جونگکوک ) : بچه پررو رو نگاه ( نیشخند ) به چه حقی فرار کردس ها ؟ ( کلمه اخر داد )

و موهای تهیونگ رو کشید و بعدش اتفاق عجیبی افتاد .

( تهیونگ ) : تمومش کن لعنتی . ( گریه و داد )

جونگکوک تعجب کرده بود . چرا تهیونگ داشت گریه میکرد ؟

( جیمین ) : ولش کن عوضی . ( داد )

جیمین برای اولین بار با شجاعت کامل در برابر جونگکوک ایستاده بود . ولی وقتی جونگکوک و یونگی برگشتن و نگاش کردن ، دوباره ترسید .

( جونگکوک ) : پسره ی کوتوله ....

و خواست به سمتش بره که یونگی با دستش جلوی جونگکوکو گرفت .

( یونگی ) : بسپرش به خودم .

و رفت سمت جیمین . از اونجایی که دیگه نمیخواست جیمینو اذیت کنه ، آروم گوش جیمینو گرفت . کمی فشار داد و کشید .

( جیمین ) : ایی ( اروم )

( یونگی ) : گورتو گم کن . ( داد )

جیمین متعجب بود و کمی ترسید ولی یونگی چشمکی به اون زد . جیمینم اروم به پای یونگی زد و یونگی هم وانمود کرد دردش گرفته و افتاد . جیمین فرار کرد .

( یونگی ) : میگیرمت .

جیمین با تمام توان دوید . به بن بست خورد . به دیوار چسبید و به یونگی که با قدم های سنگین بهش نزدیک میشد نگاه کرد . خیلی ترسیده بود .

سرشو پایین گرفته بود . محکم به دیوار چسبیده بود ولی با این وجود فاصله ای با یونگی نداشت .

یونگی فقط به جیمین نگاه میکرد و هیچی نمیگفت و این جیمینو بیشتر میترسوند . به جاش هی به جیمین نزدیک تر میشد . جیمین سرشو بالا گرفت و به یونگی نگاه کرد .

یونگی به طرز عجیبی جیمینو ......
خماریییییی 😂😂😂🤣🤣🤣🤣
نترسید پارت بعدیم میزارم فقط انقدر زیاد بود تو یه پارت جا نشد 😁😂
دیدگاه ها (۸)

#دوستی_اجباری#پارت_۱۸یونگی به طرز عجیبی جیمینو بغل کرد . جیم...

برا خودم ادیت زدممم 😁😁😁روز تولدمم دوباره از این ادیتا میزنم ...

چطور دلتون میاد ؟

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ³شخصی که انگاری نامش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط