فیک« 𝓼𝓱𝓪𝓭𝓸𝔀 𝓲𝓷 𝓶𝓲𝓻𝓻𝓸𝓻»
فیک« 𝓼𝓱𝓪𝓭𝓸𝔀 𝓲𝓷 𝓶𝓲𝓻𝓻𝓸𝓻»
*ویوی تهیونگ*
چند روزی میشه که از دختر رئیسم خوشم اومده. فقط نمیدونم چطور بهش بگم. از باباش پرسیم رفتارش چطور گفت اگه میخوای بهش پیشنهاد رابطه بدی بدون باید اعصاب بالای 1000 باشه.
و اینکه ... دوست پسر هم داره.
تو حیاط مدرسه زیر درختی که همیشه میا میشینه و کتاب میخوانه نشسته بودم دیدم با بدو بدو داره میره سمت در ورودی و دوستش امی رو بغل کرد.
یه نیم نگاهی به من انداخت.
خدایا این دختر چرا اینقدر گوگولی و کیوته?
چه نانازه همیشه میخنده و پر انرژیه.
ولی اون یه قاتل خطرناک رو میخواد? نه . هیچوقت نمیخواد.
یهو اون پسر عوضیه که همکارمه و همکلاسیم هم هست میا رو بغل میکنه.
پشمام میا هم بغلش کرد.
الان سکته میکنم. بلند شدم با شدت رفتم سمتشون...نه نه نه تهیونگ اینجوری کار رو بدتر میکنی.
منصرف شدم و برگشتم کلاس. پسره ٱسکل بزار بریم سر کار ببینمت جرت میدم.
بعد از چند دقیقه همه روی صندلی ها نشستن و اون عوضی وارد کلاس شد و با تمسخر به من نگاه کرد و لبخند زد.
عوضی دستت رو رو میکنم حالا ببین.
معلم لومد کلاس.
معلم«خب بچه ها چند نفر رو صدا میزنم بیاین پای تخته.
سو-هو
جونگ کوک
سئونگ-وو
تهیونگ.
ای خوارت رو گ**ییدم.
بلند شدم یه سوال سخت رو داد به من
مردتیکه بی ناموس عوضی.
نصفش رو درست رفتم ولی آخرش رو اشتباه به دست آوردم.
معلم«برو بشین تهیونگ(حرصی)
چشم غره ای بهش زدم و اخم کرد. نمرم رو باید 17 مینوشت ولی 15 گزاشت.
خب به ک**یرم. مگه برام مهمه پیری.
رفتم سر جام نشستم و زیر لب 1000 تا فحش گفتم.
*50 دقیقه بعد*
مرتیکه پیر کو**نی همش داشت رز رز میکرد.
*زیییینگ زیییینگ*
بالاخره زنگ خود.
رفتم بیرون حیاط و یکم اطراف رو نگاه کردم.
رفتم سمت سرویس بهداشتی و آبی به دست و صورتم زدم و اومدم بیرون دیدم میا جونم دوباره زیر اون درخت نشسته و داره کتاب میخوانه.
نمیخوام مزاحمش بشم پس به دورترین مکان رفتم ولی روبه روش بودم و نشستم فقط بهش نگاه میکردم.
شرطا برا پارت بعدی
5 تا لایک و 2 بازنشر.
*ویوی تهیونگ*
چند روزی میشه که از دختر رئیسم خوشم اومده. فقط نمیدونم چطور بهش بگم. از باباش پرسیم رفتارش چطور گفت اگه میخوای بهش پیشنهاد رابطه بدی بدون باید اعصاب بالای 1000 باشه.
و اینکه ... دوست پسر هم داره.
تو حیاط مدرسه زیر درختی که همیشه میا میشینه و کتاب میخوانه نشسته بودم دیدم با بدو بدو داره میره سمت در ورودی و دوستش امی رو بغل کرد.
یه نیم نگاهی به من انداخت.
خدایا این دختر چرا اینقدر گوگولی و کیوته?
چه نانازه همیشه میخنده و پر انرژیه.
ولی اون یه قاتل خطرناک رو میخواد? نه . هیچوقت نمیخواد.
یهو اون پسر عوضیه که همکارمه و همکلاسیم هم هست میا رو بغل میکنه.
پشمام میا هم بغلش کرد.
الان سکته میکنم. بلند شدم با شدت رفتم سمتشون...نه نه نه تهیونگ اینجوری کار رو بدتر میکنی.
منصرف شدم و برگشتم کلاس. پسره ٱسکل بزار بریم سر کار ببینمت جرت میدم.
بعد از چند دقیقه همه روی صندلی ها نشستن و اون عوضی وارد کلاس شد و با تمسخر به من نگاه کرد و لبخند زد.
عوضی دستت رو رو میکنم حالا ببین.
معلم لومد کلاس.
معلم«خب بچه ها چند نفر رو صدا میزنم بیاین پای تخته.
سو-هو
جونگ کوک
سئونگ-وو
تهیونگ.
ای خوارت رو گ**ییدم.
بلند شدم یه سوال سخت رو داد به من
مردتیکه بی ناموس عوضی.
نصفش رو درست رفتم ولی آخرش رو اشتباه به دست آوردم.
معلم«برو بشین تهیونگ(حرصی)
چشم غره ای بهش زدم و اخم کرد. نمرم رو باید 17 مینوشت ولی 15 گزاشت.
خب به ک**یرم. مگه برام مهمه پیری.
رفتم سر جام نشستم و زیر لب 1000 تا فحش گفتم.
*50 دقیقه بعد*
مرتیکه پیر کو**نی همش داشت رز رز میکرد.
*زیییینگ زیییینگ*
بالاخره زنگ خود.
رفتم بیرون حیاط و یکم اطراف رو نگاه کردم.
رفتم سمت سرویس بهداشتی و آبی به دست و صورتم زدم و اومدم بیرون دیدم میا جونم دوباره زیر اون درخت نشسته و داره کتاب میخوانه.
نمیخوام مزاحمش بشم پس به دورترین مکان رفتم ولی روبه روش بودم و نشستم فقط بهش نگاه میکردم.
شرطا برا پارت بعدی
5 تا لایک و 2 بازنشر.
- ۱۸۲
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط