یک قدم مانده که قلبم متلاشی بشود

یک قدم مانده که قلبم متلاشی بشود
مثل آنروز که وقتی تو نباشی بشود

لمس دست تو به رسوا شدنم می ارزد
عشق آنست که منجر به حواشی بشود

دلم آنقدر صبور است که تنها باید
دلخوش رنگ امیدی که بپاشی بشود

خنده کن رنگ بگیرد در و دیوار دلم
خنده کن از‌لبت‌این حوضچه کاشی بشود

هرکجا میروی ای جان من آنی برگرد
یک قدم مانده که قلبم متلاشی بشود
دیدگاه ها (۱)

یک عمر باید بگذردتا بفهمی بیشتر غصه هایی که خوردینه خوردنی ب...

بعضی ﺭﺍبطہﻫﺎ نہ ﻋﺎﺩتست،نہ‌عشق..ﭼﻴﺰے ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺍیڹﻫﺎستوخوب مید...

در حجرۀ عشّاق دگر، مشغله ای نیستبازار، کساد است و دگر ولوله ...

با دلم قهر نکن بی تو دلم می گیرد"هستی" ام،بی تو همه هستی من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط