پارت

(پارت۲۱)
دیوونه دوست داشتنی 2

*و خیلی محکم گردن هیکاری رو بوسید.به گوش هیکاری نزدیک شد و اروم پشت گوشش گفت*

+خوش میگذره، اوهیمه سامام؟!

-حال میده اوففف، فقط نفس گرمت منو قلقلک میده

*بعد هم از همون بوسه هاش به لبای هیکاری کاشت *

-دستام درد گرفت.

+باشه عزیزم

*باکوگو دستای هیکاری رو آزاد کرد و دستش رو از کمرش انداخت و کشید به سمت خودش
حتی ۲ سانت هم فاصله نداشتن اگه هیکاری حرکت میکرد دماغ باکوگو میرفت تو چشمش*

+چطوره؟!

-خوبهههه----

*باکوگو نذاشت حرف هیکاری تموم بشه که لباشو گرفت
همین جوری لذت میبرد که یهو ول کرد و هیکاری رو روی تخت پرت کرد*

-چیکار میکنی

+دارم دکمه های شلوارم رو باز میکنم

-آخه.. دردت نمیگیره؟؟

+نه من وقتی اوهیمه سامام پیشمه درد ندارم

نویسنده:اوخییی🥹چه عاشقانه شد😂🥹

*داشت دکمه های شلوارش رو باز میکرد که گوشی هیکاری زنگ زد*

-وااا این وقت شب کیه!

*رفت به سمت گوشیش ولی باکوگو زودتر از اون رفت و گوشی رو برداشت دید میدوریا هست دکمه کناریش رو زد*

+باشه برا بعد.من با اوهیمه سامام کار دارم

-کی بود!؟

+میدوریا. ول کن برو رو تختت دراز بکش الان میام

-آخههه..من..من میترسم

+از چی؟!من پیشتم

-نه..نه..من آخه...میشه امروز رو بخوابیم من خیلی خستم

+ولی من..

-خواهش میکنم

+باشه عزیزم
دیدگاه ها (۲)

( پارت۲۰)دیوونه دوست داشتنی 2+اخییییش، چون با تو حموم کردم د...

( پارت ۱۰)دیوونه دوست داشتنی 2*هیکاری خودش رو مثل دکتر ها کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط