چندپارتی نامی

چندپارتی نامی
♡p:4♡
پرستار:آقای نامجون خودکشی کردن و آوردنشون اینجا آخرین میسکالشون شما بودید برای همین به شما زنگ زدیم
یونهی:چی دارید میگید نامجون حالش خوبه؟(با گریه و کمی داد)
پرستار:اطلاعی ندارم باید از دکترشون بپرسید
یونهی:ب..باشه خیلی ممنون که اطلاع دادید(گریه)
پرستا: خواهش میکنم وظیفه ام بود
(پایان مکالمه)
سریع گوشی رو قطع کردم و زود حاضر شدم و با گریه به سمت بیمارستان راه افتادم
(چند مین بعد)
رسیدم و سریع رفتم بخش پذیرش
یونهی:ببخشید کیم نامجون کجاست؟
پرستار:اتاق ۲۵۱ طبقه ی سوم
یونهی:ممنون
بدو بدو به سمت آسانسور رفتم و طبقه ی سوم رو زدم وقتی آسانسور وایساد با تمام سرعت به سمت اتاق ۲۵۱ رفتم که دکتر اومد بیرون
یونهی:حال...نام...نامجون خ...خوبه؟
دکتر:بله ایشون حالشون خوبه فقط پاشون یکم آسیب دیده که بعد دو سه روز خوب میشن
یونهی:میتونم ببینمش
دکتر:البته
رفت تو که دیدم نامجون روی تخت داره گریه میکنه سریع رفتم سمتش و کنار تختش نشستم
یونهی:عشقم حالت خوبه جاییت درد نمیکنه پات خوبه؟
نامجون: ببخشید یونهی لطفا نرووو(گریه)
یونهی:نمیرم نمیرم تو فقط خوب شو
نامجون:یعنی منو میبخشی
یونهی:معلومه که میبخشمت
نامی:عاشقتم
یونهی:منم همینطور
♡پایان♡


امیدوارم خوشتون اومده باشه میدونم چرت شد ببخشید🗿💔
دیدگاه ها (۱۰)

و نشستیم رو مبل و زدیم کانال کارتون(چند ساعت بعد)هوووفففف من...

خب پدرصگگگگگگ حداقل بزنگ کدوم یکی از پستاممممممم*جیغ*

چندپارتی نامی♡p:3♡اما...اما شاید لیاقت ی شانس دوباره رو داشت...

چندپارتی از نامی♡p:2♡با ترس به سمت خونمون رفتم و در رو با کی...

پارت ۲۰(هوپی نقششو میگع)نامی. وای عالیه هوپی ممنونهوپی. خواه...

وقتی دخترشو دوست نداشت 💔پارت آخر‌ویو تهیونگبدو بدو به سمت ان...

سناریووقتی باهات دارن دعوا میکنن که یهو یه بشقاب رو برمیدارن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط