لحظه های زندگی

لحظه های زندگی
مثل چشمه مثل رود
گاه می جوشد ز سنگ
گاه می خواند سرود

سر به ساحل می زند
موج شط زندگی
لحظه ها چون نقطه ها
روی خط زندگی

می رود هر دم به پیش
کاروان لحظه ها
مقصد این کاروان
جاده ای بی انتها

لحظه های زندگی
چون قطاری در عبور
ایستگاه این قطار
بین تاریکی و نور

گاه در راهی سیاه
گاه روی خط نور
گاه نزدیک خدا
گاه از او دورِ دور

از طبیعت منطقه تشتر در طرقبه اردیبهشت ماه 98
دیدگاه ها (۱)

چه گوارا این آب !چه زلال این رود !مردم بالا دست، چه صفایی دا...

زندگی زیباستمیتوان زیبا زیست…نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر ش...

گریه میکرد گرگ…وقتی دید سگ به خاطر تکه استخوانی لگد های چوپا...

گوسپند از برای چوپان نیستبلکه چوپان برای خدمت اوستعکسهایی از...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

این قطار هیچ وقت نمی‌خوابه!چان/ا.تزمانی که به محل قرار می‌رس...

اسم رمان : میان انفجار و امید باد ملایمی روی ساحل می‌وزید. م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط