گرچه سالها ازپرواز بی بازگشتت میگذرد
گرچه سالها ازپرواز بی بازگشتت میگذرد
ولی غم فراغت همچنان باقی است .
پنج سال پیش یک صبحگاه ازپشت یک تنهایی غمناک وبارانی در شهر غریبه ها برای همیشه به سفر
رفتی .اگرچه زندگیت بال وپری داشت با وسعت ژرف،
ولی هنگام رفتن تمام بالهای خسته ات غرق اندوه بود .
گلهای عشق وامید وآرزوهایت همه نشکفته ،پرپر بود
.ودستان پرمهرت هنوز محبت را جستجو می کرد .
تو میرفتی وجای انگشتانت، گرمی نفسهایت و حرارت نگاهت در قلب من جاودانه می ماند .
دلم چون برگهای زرد پائیزی پر از درد است
و من تنها تر از تنها به حال برگهای زرد می گریم افسوس تک برگ زردی به حال من نمی گرید ...
ولی غم فراغت همچنان باقی است .
پنج سال پیش یک صبحگاه ازپشت یک تنهایی غمناک وبارانی در شهر غریبه ها برای همیشه به سفر
رفتی .اگرچه زندگیت بال وپری داشت با وسعت ژرف،
ولی هنگام رفتن تمام بالهای خسته ات غرق اندوه بود .
گلهای عشق وامید وآرزوهایت همه نشکفته ،پرپر بود
.ودستان پرمهرت هنوز محبت را جستجو می کرد .
تو میرفتی وجای انگشتانت، گرمی نفسهایت و حرارت نگاهت در قلب من جاودانه می ماند .
دلم چون برگهای زرد پائیزی پر از درد است
و من تنها تر از تنها به حال برگهای زرد می گریم افسوس تک برگ زردی به حال من نمی گرید ...
- ۳.۶k
- ۱۹ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط