مخملی

مخملی

part 2


با باز شدن در کوله پشتی اروم بلند میشه و کشو قوصی به بدنش میده و خمیازه ای میکشه.
با لوندی خاصی که تو وجود گربه ایش بود میاد بیرون از کوله پشتیش و هر قدمی که برمیداشت همه جا رو بو میکشید تا اشنا شه.
گربه لوس و بغلی‌ای بود و همیشه نیاز به توجه داشت. ولی الان آشنا شدن با قلمروش واجب تر بود!
تو همه جای خونه سرک میکشه و فضولی میکنه.
وقتی که صاحبش همه وسایلشو اورد آشنا شدن اون هم با قلمروش تموم شده بود.
مثل بقیه گربه ها نبود که طولش بده..اون همیشه سریع بود تو بعضی کاراش.
میره پایین کاناپه میشینه و به فردی که صاحبش یونگی صداش زده بود نگاه میکنه..پس این گربع بود؟ خوبه..اون یه گربه نر بود.
یونگی به گربه نگاه می‌کنه و اخمی می‌کنه بهش.
بعد چندی که به زیبایی گربه پی برد لبخندی به روی صورتش اومد.
جونگکوک وسایل گربه رو آماده کرده بود ظرف غذاش جای خوابش ، جای دستشویی همرو گذاشته بود گوشه ای از خونه .

جونگکوک-خب لوسی من بیا بغلم ببینم

گربه که از اخم یونگی خوشش نبومده بود چشم غره ای میره و با همون ناز به سمت صاحبش میره و تو بغلش میپره و خودشو بهش میمالونه.
جونگکوک گربش و بغل می‌کنه و نوازشش می‌کنه سرشو میبوسه.

جونگکوک- تو خوشگل منی..به خونه خوش اومدی..اون گربه سیاه مراقب باش نپره روت خواست بپره بیا پیش من!

گربه برای اولین بار میو همراه با خر خر میکنه و صدای نازشو به رخ صاحبش می‌کشه
و از نوازش های جونگکوک لذت میره و همین باعث خر خر بیشترش میشه.
جونگکوک که از صدای گربه کوچولوش خوشش اومده بود، گربه رو روبروی صورتش نگه میداره و بینیش و بوس میکنه.
یونگی دلش میخواست گربه بشه اما موکل کرد که شب بره پیشش.
گربه که خوشش اومده بود پاستیلای صورتیش رو(کف دستاش🥹) رو صورت جونگکوک میزاره و نوک بینیشو لیس میزنه اروم.
جونگکوک به دستای کوچولوش که عین پنبه بود بوسه ای میزنه و همین موقع یونگی نگاه تخصی می‌کنه بهشون:

یونگی- حالم بهم خورد..گربه منو مببینی انگار دشمن دیدی!

جونگکوک- بابا اون منو میبینه انگار ازرائیل دیده میخواد حمله کنه!
دیدگاه ها (۱)

مخملیpart 1وارد حیوون خونگی فروشی میشه. دوست داشت که یه گربه...

جئون جونگکوک انسان عادی(تاپ)سن:۲۵قد: ۱۸۵مربی بدنسازیتاپ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط