خرگوشکوچولو

#خرگوش_کوچولو
P2



بطری آب و چسب زخم رو دستش دادی و کنارش روی نیمکت نشستی...
کیسه یخ کوچیکی که گرفته بودی تو مشتت بود و گاهی برای خوابیدن وَرَم گونه ات روش میزاشتی ...
_درد داری؟

سری به نشانه منفی تکون دادی و هردو دوباره در سکوت به روبه رو خیره شدین البته که بنظر میومد انقدری که تو معذبی اون به کتفشم نیست...
هر چند ثانیه بدون حرفی به نیم رُخش خیره میشدی و دوباره نگاهتو میدزدیدی... انگار سنگینی نگاهاتو حس کرده بود و خواست چیزی بگه اما تو پیش دستی کردی و حرفی که تَه دلت سنگینی میکردو بعد از کلی کلنجار رفتن به زبون اوردی:
+ببخشید که بخاطر من به این روز افتادی...
_نیازی به عذرخواهی نیست.. راستش خودمم از اذیت کردنت خسته شده بودم... هرچند که فقط بهانه بود..

نگاهت رنگ تعجب گرفت اما مثل همیشه هیچی نگفتی...
و همین هم باعث تک خنده اش شد..:
_چرا وقتی سوالی برات پیش میاد نمیپرسی؟ سر کلاسم همینی! نه فقط سر کلاس.. پیش دوستات.. پیش اون دختره که مثلا رفیقته.. حتی چند لحظه پیش.. میدونم تو دلت کلی دوراهی پیش اومده بود که ازم ممنون باشی یا معذرت بخوای..

از اینهمه توجهی که روت داشت زبونت بند اومده بود .. انگار به راحتی ذهنتو میخوند..
+تو... از کجا ..اینارو..‌ میدونی؟

چینی به بینیش داد و تکیه اشو به پشتی نیم کت رسوند...
_برمیگرده به دقتم...که البته سر هرچیزی هَدرش نمیدم..

کمی نزدیکت شد و جمله شو کامل کرد:
_فقط برای چیزای خاص.. و همینطور آدمای خاص!

بزاق دهنتو به سختی قورت دادی و خطاب به اون گفتی:
+تو.. از من خوشت میاد؟

پوزخند شیرینی.. که کم پیش میومد رو لباش دیده بشه نمایان شد:
_این خوبه که برعکس دخترای اطرافت گیراییت بالاس...

ابروبالا دادی و بعد ازینکه نگاهتو ازش برداشتی آروم زمزمه وار گفتی:
+پس به دخترای اطرافمم دقت میکنی...

بدون زره ای تغییر در نگاه و حالتش.. جوری که منتظر بود اینو ازت بشنوه گفت:
_من به هر چیزی که به تو مربوط باشه توجه دارم.

اینکه کاملا از حسش مطمئن شدی تپش قلبتو بیشتر و حرارت بدنت رو بالاتر برده بود ... دستتو برای باد زدن خودت تو هوا تکون دادی و بدون نگاه کردن بهش گفتی:
+انگار نه انگار تو همون پسری هستی که تا دیروز همش سر به سرم میزاشت..

کمی نزدیکت شد و با فاصله کمی از گوشت پچ زد:
_به این فکر نکردی که اینکارو میکردم تا بقیه پسرا بهت نزدیک نشن؟!

با حس نفس هاش کنار گردنت کمی فاصله گرفتی و طلبکار گفتی:
+یاا جونگ کوک شی... تا کی میخوای باهام لاس بزنی؟!

تک خنده ای سر داد و دوباره مثل قبل دست به سینه شد:
_تا وقتی که اعترافمو قبول کنی...

گوشه لبتو گزیدی و با نگاه کردن بهش گفتی:
+ولی تو هنوز مستقیماً ازم درخواست نکردی!

مکثی کرد و بعد شونه هاتو گرفت و تورو به سمت خودش چرخوند.. دم و بازدم کوتاهی کرد و بعد نگاه جدی شو به چشمای مصممِت دوخت:
_خرگوش کوچولو ، باهام قرار میزاری؟

لبخندِ خرگوشیت کم کم نمایان شد و بعد با تکون دادن سرت موافقتت رو اعلام کردی.

END...
دیدگاه ها (۲)

سلام سلاممم اومدم با یه تکپارتی امیدوارم خوشتون بیاد😊😊هم ات...

ادامه پارت قبللل؟؟مبهوت و ناباور وقتی سعی داشتی کمی ازش فاصل...

#خوگوش_کوچولوP1با ترس از باشگاه بزرگ مدرسه که عموما هر زمانی...

سلام سلامم اومدم با یک تکپارتیِ کاملا رندوم لایک و کامنت فرا...

سه پارتی☆p.1تو سرت رو به شیشه تکیه دادی و نفس عمیق می‌کشی، س...

تک پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط