ﺯﻟﻒ ﻭ ﺭﺧﺴﺎﺭِ ﺗﻮ
ﺭﻩ ﺑﺮ ﺩﻝِ ﺑﯿﺘﺎﺏ ﺯﻧﻨﺪ !
ﺭﻫﺰﻧﺎﻥ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺐِ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺯﻧﻨﺪ !
ﺷﮑﻮﻩﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ
ﺯِ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﺯﺩﮔﺎﻥ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺳﯿﻼﺏ ﺯﻧﻨﺪ
دیدگاه ها (۳)

همه ی قافیه ها ازتو سخن می گویندهمه از عاقبت بی تو شدن می گو...

تویی آن زخم دیرینه که در من درد می کردی رهایم گشته ای امّا د...

🔴 خبر فوریبهترین خبر برای دانش آموزان و دانشجویانسرپرست روا...

زن که باشیدرباره‌ی زیباییت که دست خودت نبوده و نیستدرباره‌ی ...

داستان راستان#لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ #ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ...

ﻋَﺮﺏ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺷﻤﻦ ﺍﺳﺖﮐﺞ ﺍﻧﺪﯾﺶ ﻭ ﺑﺪ ﺧﻮﯼ ﻭ ﺍﻫﺮﯾﻤﻦ ﺍﺳﺖﭼﻮ...

#سخن_خدا ﺑِﺴْﻢِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺍﻟﺮَّﺣْﻤﻦِ ﺍﻟﺮَّﺣِﻴﻢِ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط