صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو می گویند تعطیل است کار عشقبازی

عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو، اما

خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد

خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد

عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد

روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم

ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد

در هوای عاشقان پر می کشد با بیقراری

آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید

آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد
دیدگاه ها (۵)

محبت تجارت پایاپای نیست . چرتکه نندازیم که من چه کردم و در م...

یعنی تو نباشی و دمی زنده بمانم…به خدانهجز اسم قشنگ تو بیاید ...

نمیدانم دنیا فرق کرده یا چشمهای مندنیایی که با چشم های کودکی...

بچــــه که بودم فکـــر میکردم فقـــط زنبــــورها نیش میزننــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط