گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر

گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر
گفتم آری، خود نمی‌دانی که زیبایی چقدر!
در میان دوستداران تا غریبم دید گفت:
دوره‌گرد آشنا! دور و بر مایی چقدر!
ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی
هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر
عاشقی از داغ غیرت مرد و با خونش نوشت
دل نمی‌بندی ولی محبوب دلهایی چقدر
آتش دوری مرا سوزاند، ای روز وصال
بیش از این طاقت ندارم، دیر می‌آیی چقدر
دیدگاه ها (۸)

قفس‌نشینی من از شکسته‌بالی نیستکه سالهاست درختی در این حوالی...

غزل در سینه ام یخ زد _ شرار بوسه هایت کو ؟دلم سرد است _ بی ت...

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

من تورا میخواهم و یاد تو در من ماندنیستچشم تو چون شاه بیتی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط