نجوایِ ماه در آغوش شیطان

نجوایِ ماه در آغوش شیطان
پارت ۲

جونگ‌کوک با یک حرکت ناگهانی، مچ ظریف ات را گرفت و او را از روی تخت پایین کشید. ات که غافلگیر شده بود، با زانو روی قالیچه ابریشمی افتاد. درد در پاهایش پیچید، اما تنها واکنشی که توانست نشان دهد، باز شدن بیش از حد چشم‌های عسلی‌اش و حبس شدن نفس در سینه‌اش بود.
جونگ‌کوک روی دو پا مقابل او نشست. بوی تلخ ویسکی و عطر گران‌قیمت مردانه‌اش با هم آمیخته شده بود و فضایی خفقان‌آور ایجاد می‌کرد.
ـ «چرا صدات در نمیاد؟ ها؟ نکنه فکر کردی با این بازیِ مظلوم‌نمایی می‌تونی دل منو بسوزونی؟»
انگشتان زمختش را لای موهای بلند و لخت ات فرو برد و سر او را کمی به عقب خم کرد. ات از درد لب‌هایش را بهم دوخت. چشمانش پر از اشک شده بود، اما حتی یک ناله هم از گلویش خارج نمی‌شد. استایل ظریف او با آن لباس ساتن سفید، در برابر هیکل درشت و پیراهن مشکی جونگ‌کوک، مثل یک کبوتر زخمی در چنگال یک شاهین بود.
در همین لحظه، تقه‌ای به در خورد.
ـ «جونگ کوک ؟ جیمین هستم. گزارش محموله بندر رسیده.»
جونگ‌کوک با اکراه موهای ات را رها کرد و ایستاد. ات روی زمین مچاله شد و سعی کرد نفس‌های تندش را آرام کند. جیمین، دست راست و صمیمی‌ترین دوست جونگ‌کوک، وارد اتاق شد. او نگاهی به وضعیت ات انداخت و اخم کوچکی کرد. جیمین برخلاف جونگ‌کوک، سیاستمدارتر بود، اما در دنیای مافیا، او هم دست کمی از یک جلاد نداشت.
جیمین لبخند کجی زد و گفت: «اوه... انگار بزم عروسی رو بهم زدم. اما خبر فوریه کوک. باند "اژدهای سرخ" یکی از انبارها رو زده.»
جونگ‌کوک بدون اینکه نگاهی به ات که هنوز روی زمین می‌لرزید بیندازد، اسلحه‌اش را از روی پاتختی برداشت و در کمرش جا داد.
ـ «جیمین، به خدمتکارها بگو این موجود رو ببرن به اتاق زیرشیروانی. حق نداره توی اتاق من بمونه.
جیمین نگاهی به ات انداخت که با لباسی پاره و چشمانی سرخ از اشک، به آن‌ها خیره شده بود.
ـ «گناه داره کوک... اون فقط یه دختره، اونم لال.»
جونگ‌کوک در حالی که از اتاق خارج می‌شد، با صدایی که از ته چاه می‌آمد غرید: «توی دنیای من، "گناه" وجود نداره. فقط "قدرت" وجود داره. تا وقتی برگردم، نمی‌خوام ریختش رو ببینم.»
دیدگاه ها (۳)

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۳بعد از رفتن آن‌ها، دو خدمتکار ...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۴ جونگ‌کوک لحظه‌ای به ات نگاه ک...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت 1 صدای برخورد پاشنه‌های کفش ورن...

اسم فیک : نجوایِ ماه در آغوش شیطانژانر: مافیایی، دارک، عاشقا...

پلیس من...p8

شب تولدم پارت44فصل دوم پارت 15ویو کوک: رفتم داخل اتاق و رفتم...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟖ات هنوز بغض داشت، اما نفس‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط