مردی رو دیدم تو آشغالها زندگی میکرد, وقتی بهش گفتم اینجور

مردی رو دیدم تو آشغالها زندگی میکرد, وقتی بهش گفتم اینجوری اذیت نمیشی, گفت این آشغالا خیلی تمیزتر از اون آشغالای آدم نمای دورو بر تواند..... دقت کردم دیدم باید ی عده ای رو امشب ساعت ٩ بذارم دم در خونه!!!!
دیدگاه ها (۱۳)

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

پارت پانزدهم

ویو یونگیاون ویدیو رو دیدم و ناراحت شدم،من چرا اون کارو باها...

یهو دیدم سرشو بالا اورد با چشمانی قرمز گفت +«هقق چرا اینجوری...

پارت ۱ساعت ۱۲ و ۵۱ دقیقه شب_جونگکوک:ساعت نزدیکای یک شب بود و...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط