تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم


آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم

#حسین منزوی

‌‎
دیدگاه ها (۳)

با مدعی بگوی که ما خود شکسته‌ایم...محتاج نیست پنجه که با ما ...

صاف اگر باشد هوای بی غُبار دوستیحالِ دل را می توان دریافت از...

‌مگو در کوی او شب تا سحر بھر چه می‌گردیکه دل گم کرده‌ام آنجا...

یار هم غایب و هم حاضر و چون درنگریخالی از غیبت و عاری ز حضور...

از مرجان یاد گرفتم...... از اتش یاد گرفتم......

آنچمیدانمآنچمیخآهماویانمیکند`!

دیدید سید مجید واسمون چه کرده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط