گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت ، در حال فرار شن

گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت ، در حال فرار شنید که زن شیخ فغان سر داد و گفت:حاج آقا گربه مرغ را برد،
شیخ با خونسردی گفت : ملالی نیست قران را بیاور .
گربه باشنیدن این سخن بلافاصله مرغ را رها کرد و گریخت ، از او پرسیدند : تو را چه پیش آمد که مرغ را رها کردی ، گفت : شما این ها را نمیشناسید اکنون یک آیه از قرآن پیدا میکند و فردا بالای منبر گوشت گربه را حلال اعلام میکند !
دیدگاه ها (۳)

گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید ک...

#حکایت گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار...

🔹 گربه ای🐱 از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت،در حال فرار شنی...

#حکایتگربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت ،در حال فرار ش...

روزی گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت...ناگهان زن شیخ...

"گربه ای از خانه شیخی مرغی به دندان گرفت، در حال فرار شنید ک...

بسم الله رحمن رحیم #داستان_بسیار_جالب_حتما_بخوانید@jannat128...

بچه شیعه هابخونیدبهشت فروششیخ عبدالسلام یکی از زهاد و عباد ا...

شبهای ما🫡🫡

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۲۰. خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط