چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده
راحت بگویم: چشمهایت عاشقم کرده
می خواستم کتمان کنم احساسِ خوبم را
دیدم مرا-دنیا-به عشقت متهم کرده
اجداد تو معشوقه های شاعران بودند
هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده
راه گریز از قتلگاه چشمهایت نیست
یک گله گرگ ماده در چشم تو رم کرده
یک "شهر" دیوانه،به دنبالِ تو افتاده
گویا دوباره باد، مویت را علم کرده
تو دختران شهر را دق می دهی آخر
روی تو روی هرچه زیباروست کم کرده
توصیف چشمان سیاهت کار دشواری ست
راحت بگویم چشمهایت عاشقم کرده
دیدگاه ها (۴۳)

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانندشوقِ ملموسِ مرا پنج...

مهربان قصه هایم ، دل به دلدارت بدهتک سوارِ شعرهایم ، دل به ا...

دل تو تنگ و منم ساده ترین دلجویتجان من رخ بنما تا که ببینم ر...

با قلم موی خیالت یادگاری میکشمیک قفس بی پنجره با یک قناری می...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط