رمان عشق من و تو

رمان عشق من و تو
پارت_۳

رها هم که منتظر من بود بیام با چشمای خشن به طرف من اومد
راستی رها عاشق دلخسته ی رادوینه به رها نگید
ولی رادوینم دیوونه ی رهاس خودش بهم گفت به رها نگم میخواد یه کار انجام بده تک،منم بهس گفتم رها بهش بی میل نیست،اونم خیلی خوشحال شد میونه خوبی هم با هم داریم
رها:به سلام دوست عزیز وایسا الان بهت میگم سزای کسی که رها خجسته رو بکاره سر قرار چیه مگه قرار نبود ساعت 8اینحا باشی الان ساعت ۸:۱۵اس وایساااا میگم وایساااا
همه این حرفا رو در حالی میگفت که داشت دنبالم میکرد منم هم میدویدم و می خندیدم
رها:خانم ایزما نخند اگ راست میگی وا.....
حرف رها با برخورد من به کسی که دشنمه ولی من خیلی بویه عطرسو دوست دارم،نصفه موند
سرمو بلند کردم که دیدم یه جوری داره نگاهم میکنه وقتی دید دارم نگاهش میکنم پوزخند زد
😏 😏 😏
گفت:اگ دوست داشتی بیای بغلم می گفتی هم این لطف نسیبت میشد نیاز به خسته کردن خودت نبود خانم پارسا
منم جوس اوردم خواستم حرفی بزنم که از کنارم رد شد و ایت منو تا حد مرگ عصبی کرد😠 😠 😠 😠
این اقای دشمن اسمش راشاس،راشا پارسیان ۲۷سالشه ترم اخریه ولی حدود۷۵%درساش با من هم کلاسه منم یه ترم دیگ درسم تموم میشه
خیالم راحت میسه ولی تا اون موقع که ایشون فارق التحصیل شه باید تحملش کنم
******
♡♡♡راشا♡♡♡
آخی چه خوب خوابیدم
امروز هم مثل همیشه اتوماتیک وار سر ساعت۵:۳۰بیدار شدم
رفتم دست و صورتم رو شستم اومدم لباس ورزشیم رو پوشیدم و رفتم تو حیاط ورزش
بعد از ورزش اومدم یه دوش گرفتم رفتم‌صبحانه که با صحنه ی هر روزم رو به رو شدم برای همین با سروصدا وارد اشپزخونه شدم که با صورت سرخ مامان دلی و چشمای خشمگین پدرم روبه رو شدم
که از دهنم پرید:ببخشید خو الان صبحانه می خورم میرم دانشگاه شما راحت باشین با یه خونه خالی
اینو که گفتم پدرم از خنده نشست رو زمین مادرم هم لبو شد
بعد از صبحونه یه چشمک به والدین گرام زدم و رفتم که حاضرشم
شما هم با من بیشتر آشنا شید
اسم من راشاس،راشا پارسیان تک فرزند۲۷ساله دانشجوی رشته عمران
اسم پدرم هم آرتامه آرتام پارسیان ۵۰سالشه کارخونه داره و لیسانس ریاضب
مادرم اسمش دلارامه دلارام آریانا۴۵سالشه خونه داره ولی لیسانس تجربی
به خاطر عشقی که دارن هنوز جونن
الانم دارم میرم هم به درسم برسم هم به عشقم اخ گفتم عشقم چقدر دلم براش تنگ شده
برای همین به یاد عشقم که همیشه برای دانشگاه تیپ قهوهایی یا تیره میزنه منم یخ پیراهن قهوایی با شلوار کتون مشکی و کفشای اسپرت مشکی مو پوشیدم کتابام هم ریختم تو کوبه کامل مشکی و رفتم برای خداحافظی
دیدگاه ها (۴)

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

رمان: قلب در تاریکی

نام رمان (عشق میان ما

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

" ویو کوک "صبح از خواب بیدار شدم و به روزی که اصلا دلم نمیخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط