یارب این رخنه ی دوزخ به رخ ما که گشود؟

یارب این رخنه ی دوزخ به رخ ما که گشود؟
که زمین در تب و تاب است و زمان می سوزد

هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۲)

من به چشمهای بی قرار توقول می دهمریشه های ما به آبشاخه های م...

روزنی دارد دیوار زمان ، که از آن ، چهره من پیداست‌سهراب سپهر...

زیبایی گل و غنچه ها به خاطر اینه که خود را هیچ وقت تبلیغ نمی...

درختِ پیر ِ تن ِ من، دوباره سبز می شود...هر چه تبر زدی مرا، ...

گفتم این کیست که پیوسته مرا می‌خواند‌...خنده زد از بُن جانم ...

یا رب از کینه ی همسر جگرم می‌سوزد من از این یار ستمگر جگرم م...

گاهي ي حرفايي رو نميشه زد ي اشكايي رو نميشه ريخت مثل جايي ك ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط