چندپارتی

#چندپارتی
#لینو
#استری_کیدز
{My enemy}
part⁶
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
دیگه مجبور بودم برم سر کلاس و خودم رو جمع و جور کردم . به سختی بلند شدم و اولین چیزی که دیدم لینو بود که دستاش توی جیبش بود و به دیوار تکیه داده بود و من رو میدید .چهرش جدی بود .
_چیه دوباره میخوای اذیتم کنی؟
+سریع برو سر کلاس
_تو کی باشی که به من دستور میدی چیکار کنم چیکار نکنم؟
+انگار یادت رفته چند دقیقه پیش داشتی چه دردی میکشیدی؟
نگاهمون ازش گرفتم و حرکت کردم سمت کلاس . از دردی که داشتم مجبور بودم آروم آروم راه برم . لینو هم پشت سرم داشت حرکت می‌کرد . به طرفش چرخیدم
_تو چرا دنبالم اومدی؟
+به تو ربطی نداره راهتو بکش و برو
چشم غره‌ای رفتم و حرکت کردم سمت کلاس که لینو مچ دستم رو کشید جوری که نزدیک بود بهش برخورد کنم .
+راستی...حواست باشه چیزی درمورد کاری که باهات کردیم به معلم نگی
_ب..باشه(با لکنت)
مچ دستم رو ولی کرد و رفت سمت کلاس
(پرش زمانی به کلاس )
وارد کلاس شدیم سر جاهامون نشستیم
معلم داشت درس میداد

ویو لینو
امروز قرار بود بعد مدرسه با بچه های مدرسه بغلی دعوا بکنیم چون اونا از یکی دوست هام
پول زور گرفتن و‌ بهش پس ندادن .
(پرش زمانی بعد از مدرسه)
من اکیپم رفتیم سر جایی که قراره دعوا کنیم. یک کوچه ی خلوت بود ولی بزرگ و کنارش یک آپارتمان ۵ طبقه بود .
اون عوض‌ی ها ۵ نفر بودند و ما ۳ نفر .

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part⁷.....ویو ا.ت مدرسه...

#چندپارتی #لینو #استری_کیدز {My enemy}part⁸.....ویو ا.ت باور...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part⁵.....ویو ا.تداشتم ...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز {My enemy}part⁴.....ویو ا.ت وسایل...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part¹³.....ویو ا.ت هرقدم...

#چندپارتی#لینو#استری_کیدز {My enemy}part⁹.....(پرش زمانی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط