یک باره دلم گفت که بنویس کلامی

یک باره دلم گفت که بنویس کلامی

در وصف بلند مرتبه و شاه مقامی

دستی به روی سینه نهادم و نوشتم

از من به حسین بن علی عرض سلامی
دیدگاه ها (۱)

یک خیابان دو طرفهیک سو اربابیک سو علمدارو یک جفت چشم حریص که...

یا زهرابچه سید نشدم دست خودم نیست ولیوسط روضه دلم گفت بگویم ...

مراقب اعمالمون باشیم ....اون روز نزدیکه

:)

🌹 صلوات خاصه امام رضا (ع)🌹 🌹تاخراسان راهی نیست...🌹دست بر سین...

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

هدیه به عزیزان آسمانی

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

رمان تهیونگ

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت پایانی)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 137♡⁠。⁠)⁩خوش حا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 172♡⁠。⁠)⁩با ناز...

ایشان در سال ۱۲۳۹ هـ . ق در روستای شوند درگزین از توابع همدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط