تقدیم به دوست عزیز و مهربانم

تقدیم به دوست عزیز و مهربانم

انگشتانم

از کار افتاده اند

آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند!

 

چشمانم

تار می بینند

آنقدر که انتظارت را

خیره مانده اند!

 

پاهایم

ناتوان شده اند

آنقدر که

عشقت را ایستاده اند!

 

قلبم

اما

هنوز  تند می تپد

تا وقتی که هستی

و عطر نگاهت را به آفاق می پاشی

دوست داشتنت

هم چنان در رگ هایم جاری‌ست...
دیدگاه ها (۵)

**عنوان: ضربان‌های پنهان باران**سالن مجلل مهمانی پر از هیاهو...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

انگشتانماز کار افتاده اندآنقدر که آمدنت را مشق کرده اند! چشم...

انگشتانم ؛از کار افتاده اند آنقدر که آمدنت را مشق کرده اندچش...

... ..انگشتانم ؛از کار افتادہ اند آنقدر کہ آمدنت را مشق کردہ...

انگشتانم از کار افتاده‌اندآنقدر که آمدنت رامشق کرده‌اند!چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

انگشتانم از کار افتاد!!آنقدر که آمدنت را مشق کرده اند...چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط