عشق یا نفرت؟
عشق یا نفرت؟
(طابع قوانین ویسگون)
p²
ا/ت:سلام بابا(لبخند)
پ.ا/ت:سلام دخترم(یکم ناراحت)
ا/ت:بابا؟..چیزی شده؟..ناراحتی؟؟
پ.ا/ت:ام راستش..(دوربین رو برمیگردونه)
ا/ت:(پدرم دوربین رو برگردوند،وای..اون پدر بزرگم بود..بی جون بود و سرم بهش وصل بود،اما توی اتاق خودش بود،یک قطره اشک از چشمام اومد)
ا/ت:بابا؟(اشک)
پ.ا/ت:اون حالش خوب میشه،فقط..ازت میخوام بیای اینجا..دلش برای تو تنگ شده
ا/ت:مـ...من توی سریع ترین زمان ممکن میام،قول میدم..(اشکش رو پاک کرد)
پ.ا/ت:ممنونم،مراقب خودت باش..خدافظ
ا/ت:خدافظ(تلفن رو قطع کردم،من واقعا نمیخوام برگردم،نمیخوام اون پسر عموی رو مخم رو ببینم«جونگکوک»اون اگر عوض نشده باشه چی؟وای نه نه..ا/ت تو از پسش برمیای،نفس عمیق بکش دختر،نفس عمیق..«نفس عمیق میکشه»حالا برو خونه،ی بلیت بگیر،همه چی درست میشه و خوب پیش میره،تو میتونی)
ادامه دارد...
(طابع قوانین ویسگون)
p²
ا/ت:سلام بابا(لبخند)
پ.ا/ت:سلام دخترم(یکم ناراحت)
ا/ت:بابا؟..چیزی شده؟..ناراحتی؟؟
پ.ا/ت:ام راستش..(دوربین رو برمیگردونه)
ا/ت:(پدرم دوربین رو برگردوند،وای..اون پدر بزرگم بود..بی جون بود و سرم بهش وصل بود،اما توی اتاق خودش بود،یک قطره اشک از چشمام اومد)
ا/ت:بابا؟(اشک)
پ.ا/ت:اون حالش خوب میشه،فقط..ازت میخوام بیای اینجا..دلش برای تو تنگ شده
ا/ت:مـ...من توی سریع ترین زمان ممکن میام،قول میدم..(اشکش رو پاک کرد)
پ.ا/ت:ممنونم،مراقب خودت باش..خدافظ
ا/ت:خدافظ(تلفن رو قطع کردم،من واقعا نمیخوام برگردم،نمیخوام اون پسر عموی رو مخم رو ببینم«جونگکوک»اون اگر عوض نشده باشه چی؟وای نه نه..ا/ت تو از پسش برمیای،نفس عمیق بکش دختر،نفس عمیق..«نفس عمیق میکشه»حالا برو خونه،ی بلیت بگیر،همه چی درست میشه و خوب پیش میره،تو میتونی)
ادامه دارد...
- ۲۹.۱k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط