روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این رو

روزی روزگاری عاشق ومعشوق درکنارهمدیگر بودند یکی از این روزها معشوق به دلایلی کور میشود.عاشق پرستاری معشوق راپذیرفت وکارهایش راانجام میداد که دراین وادی معشوق بینای خودرابدست آورد ومیبیند. ودید که عاشق هم کورشده است وبه اوگفت توکوری من نمیتوانم بایک کور باشم بهتراست که بروی عاشق گفت من میروم فقط مواظب چشمانم باش
دیدگاه ها (۶)

♥آنقدر دوسش دارم♡ کہ حتے اگر بِهَم نرسی‍ـــــــــــــم......

ما به هم نمیرسماما بهترین غریبه ات می مانمکه تو را ...همیشه ...

ﺑـــــــــــﺎﯾﺪ ﺁ ﺭ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط