برادر ناتنی

برادر ناتنی
فصل دوم
part 8
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو دفتر اقای سو:
ات: به دفتر اقای سو رفتم برای دادن پرونده ای دیروز
اقای سو همه ی اینارو چک کردم اعتلاعاتی که ازش بدست اوردم رو داخل این برگه براتون نوشتم
برگه رو بهش داد»
با اجازتون............
سو: ات
ات: بله
سو: میگم من دیروز بهت ی برگه ابی رنگ ندادم؟
ات: نه چطور؟
سو: اون برگه خیلی مهمه
ات: چه اطلاعاتیه که انقدر مهمه؟
سو: درمورد ی بند مافیایی جهانه میگن مافیای بزرگیه
میدونی اگه این اطلاعات رو به دادگاه اینجا گزارش بدیم بخش خبریمون میتونه یکی از ثروتمند ترین بخش بشه اون موقع میتونیم پول پارو کنیم
کلی معروف بشیم
جیمین: یعنی شما برای معروف شدن میخواید ینفر بمیره؟
سو:..............
ات: لیاقت تمام مافیاها مرگه من با اجازتون دیگه میرم «از اتاق خارج شد» با سرعت به اتاق خودم رفتم روی صندلی نشستم و سرم رو روی میز گذاشتم وایسا
جیمین مافیاعه ونباید اینو کسی بفهمه برای همین جیمین تصمیم گرفت به بخش ما بیاد چون میدونسته که این برگه ها اینجاست واگه لو بره میمیره چیییییییییییییییییی؟؟
یعنی جیمین یکی از بزرگترین مافیا های جهانهههههههه؟؟
این بشر داره منو میترسونه ولی من نمیخوام جیمین بمیره پس باید زود تراون برگه رو پیدا کنم
ویو شب ساعت 12:
ات : تقریبا همه رفته بودن رفتم داخل اتاق اقای سو
تمام پرونده های روی میز رو چک کردم ولی چیزی ندیدم رفتم سراق
قفسه بزرگ اونارو هم چک کردم ولی چیزی نبود
کلافه دستی به موهام کشیدم رفتم زیر زمین اونجاهم تک تک پرونده هارو گشتم ولی چیزی نبود کم کم نا امید شدم
.
.
.
.
.
..
.
.
.
..
.
..
.
.
.
. ـ
ـ
ات: گاوصندوق اره اونجارو نگشتم دوباره برگشتم اتاق اقای سو
وای نه کیلیدش کجاست کلید کیلید کیلید کشوی میز، بازش کردم
اره خودشه رفتم سمت صندوق و بازش کردم سریع گشتم عااااا بلاخره پیداش کردم گاو درصندوق رو بستم کیلید رو گذاشتم سرجاش خواستم برم کع در باز شود سریع رفتم زیر میز جلوی دهنم رو گرفتم ی بادیگارد بود کل اتاق رو قدم زد بعد رفت مگه ساعت چنده؟؟
ساعت دوشبه ما قرار بود امشب بریم به ی مهمونییییییی
دیدگاه ها (۵)

برادر ناتنی فصل دوم part 7ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

part 6برادر ناتنیفصل دوات: منم مثل ماست موندم نگاش باید دلشو...

part 5برادر ناتنیات: از خواب بلند شدم رفتم حموم یکم خوشگل کر...

part 1برادر ناتنی ات: مامان دارم بهت میگن من از ازدواج شما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط