من فکر می کنم

من فکر می کنم

الکساندر هم عاشق بود
که تلفن را آفرید
و گرنه

به عقل هیچ آدم عاقلی نمی رسید
که می توان حضور گرم کسی را
از سیمهای سرد عبور داد
دیدگاه ها (۵)

گاهی دلم از زنانه گی می گیردمی خواهم کودک باشمدختر بچه ای که...

عاشقماهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به...

▫ ️مینویسم زتو ڪه              داروندارم شده اے   بیقرارت شد...

عجب حس غریبی دارم امشب.چه حس نا شکیبی دارم امشب. یقین دارم ک...

کودک که بودمگمان می‌کردمسردتر از بستنی چیزی وجود ندارد..حال ...

همخونه اجباری... پارت 128"ویو بوراک"کنار پنجره ایستاده بودم....

"جاده" بهترین تسکین است ...آدم تمامِ دردهایش را فراموش می کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط